دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

به دیدن آمده بودم دری گشوده نشد / صدای پای تو ز آنسوی در، شنوده نشد / سرت به بازوی من تکیه ای نداد و سرم / دمی به بالش دامان تو غنوده نشد / ... !

1391/05/15 - 13:30 در بروبکس توییت
3 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

لبم به وسوسه ی بوسه دزدی آمده بود
ولی جواهری از گنج تو ربوده نشد

نشد که با تو برآرم دمی نفس به نفس
هوای خاطرم امروز مشک سوده نشد

به من که عاشق تصویرهای باغ و گلم
نمای ناب تماشای تو نموده نشد

یکی دو فصل گذشت از درو، ولی چه کنم؟
که باز خوشه ی دلتنگیم دروده نشد

چه چیز تازه در این غربت است؟ کی؟ چه زمان؟
غروب جمعه ی من بی تو پوک و پوده نشد؟

همین ندیدنت امروز - روزها طی گشت
که هر چه خواستم از بوده و نبوده نشد

غم ندیدن تو شعر تازه ساخت، اگر
به شوق دیدن تو تازه ای سروده نشد

حسین منزوی

14 سال و 1 ماه و 17 روز و 1 ساعت قبل
زهره

به من گفتی که دل دریا کن ای دوست
همه دریا از آن ما کن ای دوست
دلم دریا شد و دادم به دستت
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست
....سلام روز بخیر

14 سال و 1 ماه و 17 روز و 53 دقيقه قبل
✔ عـلـ[بابا]ــی

✔ سلام برشما ::: -( زهره عزیز )-

روز بر شما هم بخیر ...

14 سال و 1 ماه و 17 روز و 50 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)