دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

از کجا شروع کنم: از فریادی که در دلم به پاست یا از سکوتی که بر لبهایم جاریست …؟ تو را چگونه بخوانم فرشته زندگی یا بادی که می وزد و شمع عمر مرا خاموش می کند؟ از چه بنویسم؟ از لبهایی خاموش یا چشمانی مست دیدار تو؟ بگذار با تو آغاز کنم با تو که پیمان بسته ای در فراز و نشیب راه عشق همراه من باشی دستم بگیری و یاورم باشی که این راه فقط با تو به پایان میرسد. میخواهم بدانی که در نبودت وجودم را تماماً به راهی سپردم که نه آرامشی بود و نه طوفانی، هرچه بود نجوای دلتنگی بود که مرهم شفایش سایه سار تو بود، سایه ای از لطف و مهربانیت … عزیزدل! بدانکه در نبودت جاده ها را به تنهایی مرور میکنم و زمین را پشت سر میگذارم و به خاطر وجود مهربانت دریا را در دلم و کوهستان را در دست گرفته ام و فقط به خاطر تو نفس می کشم و به جراحت نگاهم مرهم میگذارم تا شاید این را بدانی که در این دنیا قلبی است که بخاطر تو می تپد با نام تو آرام میشود و تمام دردها را با اندیشیدن به تو به دست باد می سپارد …ادامه در دیدگاه ن

1391/05/16 - 17:25
1 ديدگاه
۩۞۩وحید۩۞۩

در این زمان دوری تمام را ه ها را برای فرار از دلتنگی زیر پا گذاشتم اما هیچ راهی نیافتم که بتواند غیبتت را برایم توجیه کند. دیگر تاب دوری ات را ندارم دوست دارم به جایی برم که فقط تو باشی و زمزمه ای که از تو شروع میشود… میخوام به جایی برم که نه ستاره ای باشد و نه ماه پاره ای! فقط تو باشی ،چراغی که از خورشید روشن تر است … کاش میتوانستم به دور دست ترین نقاط سفر کنم و نزدیک شوم به معبودی که تورا سر راهم قرار داد.

میخواهم بدانم علتش را، علت وجودت را که من با نام “قسمت” آن را خواندم اما قسمتی در میان نبود هر چه بود خطا و اشتباه! میخواهم به یاری اش گذر کنم از تو از نگاه محبت آمیزت از لبخند گرم و صمیمی ات و از زندگی ات که گاهی ناخواسته شیرین ترین لحظاتش را به تلخترین ثانیه ها مبدل ساختم اما نمیدانم چگونه! نمیدانم چه باید بکنم با این دل خسته و دستهای بسته که هر چه می اندیشم با دستهای بسته کاری از پیش نخواهم برد. در مردابی گرفتار شده ام که هرچه دست و پا میزنم بیشتر فرو میروم … نمیدانم گذر کنم یا بمانم که اگر گذر کنم با دلم چه کنم و اگر بمانم با وجدانم! کاش میتوانستم به راهی سرازیر شوم که نه خزانی باشد و نه بهاری نه ملکوتی و نه آواز

14 سال و 1 ماه و 13 روز و 21 ساعت و 45 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

بازنشر

(2 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)