دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

اینم نا گفته هایی از دل یه آقا پسر ........... ......

1391/05/17 - 13:40 در میکده
2 ديدگاه
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

من دل یه پسرم این پسره هم چند تا مشکل داره

اول اینکه با دیدن هر دختری عاشق می شه

بنده خدا دختره رو می ذاره سرکار و با اولین قرار به طرف می گه وای من تا حلا این حسو نداشتم تو اولین دختری هستی که من احساس می کنم دوستش دارم از اون نگاه اول عاشقت شدم

این از اولیش

بعد از ۲ هفته نهایتاْ ۳ هفته الی ۱ ماه دختر خانوم که از چشم جناب می افتده فرداش راه می افته این ور و اون ور یه دختر خوشگل تر و ناز تر می بینه غش می کنه

زود شماره ردو بدل می شه و آشنایی جدید شروع می شه و منو می ده به این یکی من بیچاره ام که نمی تونم چیزی بگم مجبورم به حرف آقا پسر گوش کنم تا منو نندازه بیرون

قرار و مدار و دوستی و دوباره حرفای قبلیو .... دوباره بعد از ۱ ماه ...

بازم همین اتفاق می افته و ماجراهای قبلی تکرار می شه ..

این دفعه یه دختر خانم خیلی خیلی خوشگل و پولدار به پست آقا پسره می خوره و آشنایی و شماره و...

با این یکیم قرار می ذاره می گه تو اولین دختری هستی و..... (حرفای تکراری شروع میشه) البته این دفعه دختر خانوم خیلی زرنگ تشریف دارند اخه هر چی دختر خوشگل تر باشه تجربشم بیشتره (مثل خودم ولی من تجربشو ندارم. فقط از لحاظ خوشگلی گفتم مثل خودم)

آره این دل بیچاره داشت چی داشت می گفت؟؟

آهان دختر خانم زرنگ تشریف داشتند و مثلاْ حرفای آقا پسررو باورکردن و کلی واسش کلاس گذاشت تا با آقا پسره باهاش دوست شد (حالا جدا از اینکه پسره گاهی وقتا به اون دختر قبلیه هم سر می زنه ) اول از همه تولد دختره نزدیک بود فرداش تو کنکو قبول شد پس فرداش نفر اول مسابقات شطرنج شد و همه اینا خرج داشت دیگه باید کادو می خرید واسه خانم هر چی پول داشت خرج این دختره می کرد تا می گفت دوستت دارم بیا با هم بریم بیرون وقتی می رفتند بیرون دختر خانم پشت ویترین یه چیز می دید و خوشش می اومد آقا پسرم مجبور بود چون دوستش داشت و نمی تونست دست رد به دل خودش بزنه واسه دختر خانم کلی خرید می کرد این مانتو رو می گرفت اون روسری رو می خرید روسری می خرید کفش می گرفت و..

دختره هم بعد از اینکه خریداش تموم شد و حسابی نو نوار شد بعد از ۲.۳ هفته به من گفت برو بیرون من دلی مثل تو نمی خوام منم که این دفعه حسابی گیر کرده بودم و نمی خواستم بیام بیرون آخه از دل دختره خوشم اومده بود جام خیلی راحت بود و حسابی جا خوش کرده بودم با پسره سرلج افتادم و

14 سال و 1 ماه و 20 روز و 14 ساعت و 41 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)