دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

«-(¯` فصلِ دوم / قسمتِ دوم از ´¯)-» .:. متنِ داستان همواره در دیـــدگـــاهِ ها زده خواهد شد .:.

1391/05/19 - 17:50 در خــوابگاهِ مختلطـ
2 ديدگاه
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿

..... آنـــــــــــچه بــــــاید بـــــــــدانید ....


.:. فــلـشـــ بــکـ 24 ســـاعتــــ قـبلــ .:.

@✔کتــ☾ــے ... بالِ (مهم نیست کدوم) رو می گیره و به گوشه ای می کشه .
- جوووووجووووو ... ما باید اینو به بقیه خبر بدیم !
- کــــــــــتی ! ... وقتمون خیلی کمه ... با توجه به محاسبات ِ من ، احتمال ِ موفق شدن ِ ما به شرط ِ خبر دار شدن ِ بقیه حدود یک دهمه ... تازه ... مگه نشنیدی چی گفتن ؟ ... میکروبلاگ / دنبالــــــر ! ....
فنچ به دلیل ِ ترشح ِ بیش از حد ِ هورمون ِ طمع شروع به خاروندنِ بالِ خودش می کنه و کتی هم به فکر فرو می ره .

< فلانی که دیگه رئیس نیست ... فلانی که دیگه رفته زن گرفته عمرا سراغ ِ من نمیاد ... تازه فلانی دیگه پیداش نیست ... بابا فلانی هم که مرده و مامان فلانی و داداش فلانی که معلوم نیست کجائن ... شدم یه بچه یتیم ِ بیوه ی بدبخت بیچاره ! ... ولی اگه بتونم یه پولی به دست بیارم ... اونموقع همه چی عوض می شه ... آرررره ... اون سایتا مال ِ منه ! ... فقط و فقط مال ِ من< !

- هووووم ... کتی فکر نمی کردم انقدر تک خور باشی!
- تو الان شنیدی من چی گفتم ؟!
-آره بلند بلند فکر می کردی ... گفتی همش مال ِ تو ؟
- نه نه ... دنبالر مال ِ من ... آریا مال ِ تو ! نصف نصف !!

فریبا دست توی پرش می کنه و یه کاغذ و قلم در میاره و شروع می کنه به نقشه کشیدن ...

===

- کتی ببین متنش ردیفه ؟
Modiriate Very Mohtarame Site Donbaler ... I Am Katy, The God Of Post And I'm Bache Karaj !!! ... I Send You Finch To Booogh And I Hope You Have A Good Time ... Enjoy As Much As You Can !!! ... It's Free !!!

Ghorboose Shoma ... Kiss You !
Katy ... Karaj ... Iran

- من می ترسم کتی ... من به پرنده م آرزو دارمممممم **** !
- فقط به سایت ِ مورد نظر فکر کن !
چشمای فریبا شبیه دلار می شه ... کتی اونو توی جعبه می چپونه و یه تمبر با تف روش می چسبونه و جعبه رو می زنه زیر بغلش و از خوابگاه خارج می شه ...

14 سال و 1 ماه و 14 روز و 22 ساعت و 34 دقيقه قبل
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿

.:. لَخــــتی بــــــــــــــــــــــــــعد .:.
نامه رو مي خونه، دستاشو به هم مي ماله و با اشتياق به جعبه اي كه رو به روش، روي ميزه نگاه مي كنه..

فنچ يكدفعه بارقه ي نوري رو مي بينه و در نهايت در جعبه باز مي شه و اون دنبالر رو در مقابل خودش مي بينه كه با نگاهي كه عفاف وي را زير سوال مي برد و بسيار حرام بود و ادامه ي چيزهايي كه در كتاب ديني سال دوم آمده، او را زير نظر داشت.
فریبا از جعبه بيرون مياد و اول از همه خودش رو چك مي كنه كه هيچ گونه خراشي برنداشته باشه، بعد به خاطر عزت نفس فوق العاده و ايولي كه داشته، نگاهش رو پايين مي اندازه و سرخ مي شه و هنگامي كه دوربين مشغول نشان دادن مناظر طبيعي اطراف بيرون از پنجره كه شامل @آناهیتا و کتی آويزان از لبه ي آن نيز بود، سرش رو بلند مي كنه و با نيتي شيطاني ِ از پيش تعيين شده اش با کتی، لبخند شديدا معني داري به دنبالر مي زنه!!
دنبالر هول مي شه و دست و پاش رو گم مي كنه؛
- من.. من.. خب بهتره با مسئول خبرها صحبت كني.. فردا ساعت هفت صبح يادت نره..!!
اين رو مي گه و از اتاق خارج مي شه. فنچ پوزخندي مي زنه و فقط به پول فكر مي كنه..

- ديدي ديدي! نه جون من اون مردك رو ديدي؟!
@reza p و کتــی كه در تمام اين مدت دماغ ها را به شيشه چسبانده بودند، مشغول بحث بودند. رضا در وجودش تمايل شديدي به دنبالر پيدا كرده بود و کتی داشت به او چشم غره مي رفت.

پس از پانزده دقيقه انتظار در باز و شخصي وارد اتاق شد و قلب فنچ با ديدن او سرشار از خراش گشت..!! در اين بين وجدانش پيوسته به او گوشزد مي كرد كه به خاطر اين پرپر شدن ها کتی وي را ***، ولي اهميتي نداد و خودش هم بالهای ِ خودش را خراشيد!!
شخص تازه وارد به طرف فنچ آمد، نگاهي به وي انداخت ، دستش را دراز کرد و کفت؛
- من ... نقشه ی پلیدِ شما توسط کاربرانِ همیشه بیدارِ دنبالر شناسایی شد ... منتظر عواقب کارتون باشید! هـِر هـِر کـِـر کـِــر ...


<<< پایانِ قسمتِ دوم >>>

14 سال و 1 ماه و 14 روز و 22 ساعت و 33 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

بازنشر

(2 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)