دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دیشب خبرت هست که در مجلس اصحاب / تا روز نخفتیم من و شمع جگرتاب؟ / از دستِ دل سوخته و دیده ی خونبار / یک لحظه نبودیم جدا ز آتش و از آب / ... !

1391/05/19 - 20:09 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

من در نظرش سوختمی ز آتش سینه
و او ساختی از بهر منِ سوخته , جلاب

از بسکه فشاندیم دُر از چشم گهر ریز
شد صحن گلستان صدف لؤلؤی خوشاب

در پاش فکندم سرشوریده از آنروی
کو بود که میسوخت دلش برمن از اصحاب

یاران به خور و خواب بسر برده همه شب
وان سوخته فارغ ز خور و چشم من از خواب

او خونِ جگر خورده و من خون‌ِدل ریش
او می به قدح داده و من دل به میِ ناب

او بر سرِ من اشکْ فشان گشته چو باران
و افتاده منِ دلشده از دیده بغرقاب

من با غمِ دل ساخته و سوخته در تب
و او از دمِ دودِ منِ دلسوخته در تاب

چون دید که خونِ دلم از دیده روان بود
می داد روان شربتم از اشکْ چو عناب

جز شمعِ جگر سوز که شد همدم خواجو
کس نیست که او را خبری باشد از این باب

خواجوی کرمانی

14 سال و 1 ماه و 12 روز و 11 ساعت و 33 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)