دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دلم می‌خواد تو خیابون‌هایِ این شهر راه برم و زار بزنم .... زااااارررر اگر کسی‌ پرسید غریبی ؟ بگم غریب مردم ایران من هستند که سخن از گوشت و مرغ شده حرفِ روزشون و روزمرگی شده زندگیشون بگم غریب قهرمانِ کشورِ من است که از فقر شکست خورده و پیش چشم دنیا گریه کرده بگم غریب مادریست محروم از ‌دیدار فرزندش و فرزندی ‌ست محروم از آغوش مادر بگم غریب مردمی هستند که در آتشِ جنگِ مردانِ بی‌ سیاست میسوزند بگم غریب پسر بچه سه ساله ایست که به جرم شیعه بودن شلوارش را پایین میکشند و به دیوارِ خانه پدری دارش میزنند بگم دخترانِ و پسرانِ ما هستند پر از بیمِ آینده بگم غریب ملتی ایست که از جنگ نترسید ولی‌ امروز از تازیانه می‌‌ترسد بگم غریب ، بیکاران ، معتادان ، دزدان و فاحشه گانِ کشور من هستند که درد فقر و فرهنگ را یک‌جا می‌‌کشند دلم می‌خواد زار بزنم زااااررررر بزنم و بگم غریب منم با دستی‌ کوتاه از و ........

1391/05/20 - 01:20 در سیاه مشق های یک دیوانه
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)