دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

از علی آموز اخلاص عمل ... شیر حق را دان مطهر از دغل ... !

1391/05/20 - 03:30 در بروبکس توییت
5 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

در غزا بر پهلوانی دست یافت
زود شمشیری بر آورد و شتافت

او خدو انداخت در روی علی
افتخار هر نبی و هر ولی

آن خدو زد بر رخی که روی ماه
سجده آرد پیش او در سجده‌گاه

در زمان انداخت شمشیر آن علی
کرد او اندر غزایش کاهلی

گشت حیران آن مبارز زین عمل
وز نمودن عفو و رحمت بی‌محل

گفت بر من تیغ تیز افراشتی
از چه افکندی مرا بگذاشتی؟!!

آن چه دیدی بهتر از پیکار من
تا شدی تو سست در اشکار من؟

آن چه دیدی که چنین خشمت نشست
تا چنان برقی نمود و باز جست؟

آن چه دیدی که مرا زان عکس دید
در دل و جان شعله‌ای آمد پدید؟

آن چه دیدی برتر از کون و مکان
که به از جان بود و بخشیدیم جان؟

در شجاعت شیر ربانیستی
در مروت خود کی داند کیستی؟

در مروت ابر موسی ای به تیه
کآمد از وی خوان و نان بی‌شبیه

ابرها گندم دهد کان را به جهد
پخته و شیرین کند مردم چو شهد

ابر موسی پر رحمت بر گشاد
پخته و شیرین بی زحمت بداد

از برای پخته‌خواران کَرَم
رحمتش افراخت در عالم عَلَم

تا چهل سال آن وظیفه و آن عطا
کم نشد یک روز زان اهل رجا

تا هم ایشان از خسیسی خاستند
گندنا و تره و خس خواستند

امت احمد که هستید از کرام
تا قیامت هست باقی آن طعام

چون اَبیتُ عِندَ ربَی فاش شد
یُطعم و یَسقی کنایت ز آش شد

هیچ بی‌تاویل این را در پذیر
تا در آید در گلو چون شهد و شیر

زانکه تاویل است وا داد عطا
چونک بیند آن حقیقت را خطا

آن خطا دیدن ز ضعف عقل اوست
عقل کل مغزست و عقل جزو پوست

خویش را تاویل کن نه اخبار را
مغز را بد گوی نه گلزار را

ای علی که جمله عقل و دیده‌ای
شمه‌ای واگو از آنچ دیده‌ای

تیغ حلمت جان ما را چاک کرد
آب علمت خاک ما را پاک کرد

بازگو دانم که این اسرار هوست
زانک بی شمشیر کشتن کار اوست

صانع بی آلت و بی جارحَه
واهب این هدیه‌های رابحه

صد هزاران می چشاند هوش را
که خبر نبود دو چشم و گوش را

باز گو ای باز عرش خوش‌شکار
تا چه دیدی این زمان از کردگار؟

چشم تو ادراک غیب آموخته
چشمهای حاضران بر دوخته

آن یکی ماهی همی‌بیند عیان
وان یکی تاریک می‌بیند جهان

وان یکی سه ماه می‌بیند به هم
این سه کس بنشسته یک موضع نَعَم

چشم هر سه باز و گوش هر سه تیز
در تو آویزان و از من در گریز

سحر عین است این عجب لطف خفی ست
بر تو نقش گرگ و بر من یوسفی ست

14 سال و 1 ماه و 12 روز و 11 ساعت و 20 دقيقه قبل
✔ عـلـ[بابا]ــی

عالم ار هجده هزارست و فزون
هر نظر را نیست این هجده زبون

راز بگشا ای علی مرتضی
ای پس سوء القضا حُسنُ القضا

یا تو واگو آنچ عقلت یافته ست
یا بگویم آنچ برمن تافته ست

از تو بر من تافت چون داری نهان ؟
می‌فشانی نور چون مه بی زبان

لیک اگر در گفت آید قرص ماه
شب روان را زودتر آرد به راه

از غلط ایمن شوند و از ذُهول
بانگ مه غالب شود بر بانگ غول

ماه بی گفتن چو باشد رهنما
چون بگوید شد ضیا اندر ضیا

چون تو بابی آن مدینه‌ی علم را
چون شعاعی آفتاب حلم را

باز باش ای باب بر جویای باب
تا رسد از تو قشور اندر لُباب

باز باش ای باب رحمت تا ابد
بارگاه « ما لَهُ کَفوا اَحَد»

هر هوا و ذره‌ای خود منظری ست
نا گشاده کی گُوَد کانجا دری ست

تا بِنَگشاید دری را دیدبان
در درون هرگز نجنبد این گمان

چون گشاده شد دری حیران شود
مرغ اومید و طمع پران شود

غافلی ناگه به ویران گنج یافت
سوی هر ویران از آن پس می‌شتافت

تا ز درویشی نیابی تو گهر
کی گهر جویی ز درویشی دگر؟

سالها گر ظن دود با پای خویش
نگذرد ز اشکاف بینی های خویش

تا ببینی نایدت از غیب بو
غیر بینی هیچ می‌بینی ؟ بگو

مولانا

14 سال و 1 ماه و 12 روز و 11 ساعت و 20 دقيقه قبل
aynor

شیر حق را دان منزّه از دغل ..التماس دعا

14 سال و 1 ماه و 12 روز و 11 ساعت و 19 دقيقه قبل
✔ عـلـ[بابا]ــی

آینور عزیز ... ضمن تشکر از دقت نظر شما ؛

مثنوی معنوی چاپ دهلی 1310 [دفتر اول]جلوی روی من باز است ...

هرچند [ منزه از دغل ] را هم در دیوان‌های متاخرتر نیز بسیار دیده‌ام !

[لینک]

[لینک]

14 سال و 1 ماه و 12 روز و 10 ساعت و 57 دقيقه قبل
aynor

بله بنده هم مطهر رو خونده بودم صرفا یادآوری دوران تحصیل بود

14 سال و 1 ماه و 12 روز و 10 ساعت و 52 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)