دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دوباره حرف دلم در گلوی لعنتی است / تمام ترسم از این آبروی لعنتی است / شبی می‌آیم و دل می‌زنم به دریاها / و این بزرگترین آرزوی لعنتی است / ... !

1391/05/20 - 22:43 در بروبکس توییت
3 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

زمین چه می‌شود ... آه ای خدای جاودگر!
بگو چه در پی این کهنه‌گوی لعنتی است

زمان به صلح و صفا ختم می‌شود، هرچند
زمین پر از بشرِ تندخوی لعنتی است

چگونه سنگ شوم تا مرا ترک نزنند
که هرچه سنگ در این سمت‌وسوی لعنتی است ...

چگونه سنگ شوم وقتی عاشقم ... وقتی
همیشه در دل من های و هوی لعنتی است

به خود می‌آیم از آهنگ‌های تند نوار
که باز حاکی از «I love you» لعنتی است

بس است! شعر مرا ناتمام بگذارید
زمان، زمانه‌ی این آبروی لعنتی است

زنده یاد نجمه زارع

14 سال و 1 ماه و 11 روز و 9 ساعت قبل
زهره

بعید نیست سرم را غزل به باد دهد
و آبروی مرا در محل به باد دهد

زبان سرخ و سرِ سبز و چند نقطه…، مرا
دوصد کنایه و ضرب‌المثل به باد دهد

چه‌قدر نقشه کشیدم برای زندگیم
بعید نیست که آن را اجل به باد دهد

14 سال و 1 ماه و 11 روز و 8 ساعت و 50 دقيقه قبل
✔ عـلـ[بابا]ــی

از کتاب " عشق قابیل است ( باید دوباره زاده شوم ... ) "

14 سال و 1 ماه و 11 روز و 8 ساعت و 44 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)