با لبخندی بر لب ، عاشقانه نگاهش میکرد.....مرد نگاهی به ساعت انداخت و از دور بوسه ای برایش فرستاد......زن خندید و در دل گفت کاش بوسه ات روی گونه ام مینشست .......نه سوار بر خیال....... زن گفت:شب پنجشنبه است زودتر برگرد لبی تر کنیم و به شیشه ی زیبای ویسکی اشاره کرد ..........مرد باز از دور بوسه ای فرستاد......لباس تمیز پوشید با دقت در آینه خودش را برانداز کرد و عطر ویژه ای را به گردنش زد و رفت........ زن نگاهی به اطرافش انداخت چشمش به ساعت همسرش افتاد دوید تا ساعتش را برساند .......در را که باز کرد او را دید که سوار بر ماشین غریبه ای بوسه ای روی گونه ی دختری نشاند........زن ایستاد.....تنها........در هوایی که اغشته به عطر مردانه ای بود.............
1391/05/22 - 11:22 در
شب نامه
درد هاي تازه فرياد هاي تازه ...............اين ها دردهاي تازه جمع جامعه منند ..خيلي به جاست مژده ..خيلي ...
14 سال و 1 ماه و 13 روز و 7 ساعت و 25 دقيقه قبل