دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

@aSaL دوست دارم که بپوشی رخ همچون قمرت تا چو خورشید نبینند به هر بام و درت جرم بیگانه نباشد که تو خود صورت خویش گر در آیینه ببینی ، برود دل ز برت جای خنده است سخن گفتن شیرین پیشت کآب شیرین چو بخندی برود،از شکرت راه آه سحر از شوق نمی یارم داد تا نیاید که بشوراند خواب سحرت هیچ پیرایه زیادت نکند حسن تو را هیچ مشاطه نیاراید از این خوبترت بارها گفته ام : این روی به هر کس منمای تا تامل نکند دیده ی هر بی بصرت باز گویم : نه که این صورت و معنی که تو راست نتواند که ببیند مگر اهل نظرت راه صد دشمنم از بهر تو می باید داد تا یکی دوست ببینم که بگوید خبرت آنچنان سخت نیاید سر من گر برود نازنینا که پریشانی مویی ز سرت غم آن نیست که بر خاک نشیند سعدی زحمت خویش نمی خواهد بر رهگذرت

1391/05/24 - 03:02

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)