دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

زمانه خواست تو را ماضی بعید کند / ضمیرِ غائبِ مفرد کند، شهید کند / زده است خیمه بر این باغ، ابری از اندوه / که ردّ پای تو را نیز، ناپدید کند / ... !

1391/05/24 - 18:38 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

زمانه خواست تو را ماضی بعید کند
ضمیرِ غائبِ مفرد کند، شهید کند

شناسنامه ی دردِ تو را کُنَد تمدید
تو را اسیر زمین، مدتی مدید کند

به دستمالِ نسیم آمده است، این پاییز
که زخم های اناریت را سپید کند

میان بقچه ی عطرش نشد که دخترِ باد
سپیده دم، گلِ زخمِ تو را خرید کند

زده است خیمه بر این باغ، ابری از اندوه
که ردّ پای تو را نیز، ناپدید کند

زمانه بافتْ لباسِ عزا به قامتِ تو
که خود تهیه ی اسبابِ روز عید کند

زمانه خواست که در خانقاهِ تاول ها
تو را مراد کند، درد را مرید کند

کنون زمانه ی شاعر چه از تو بنویسد؟
خدا نصیب غزل، مصرعی جدید کند

حدیث توست اگر قصه سازد از «منصور»
مقام توست اگر وصف «بایزید» کند

خدا نخواست سرت را فقط بگیرد، خواست
که ذره ذره تمامِ تو را شهید کند

محمدسعید میرزائی

14 سال و 1 ماه و 8 روز و 24 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)