دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
میگی بازم کنار هم دیگه واژه بچین راجب چی؟
14 سال و 1 ماه و 4 روز و 9 ساعت و 33 دقيقه قبلباشه بشین
چشاتو باز کن یه لحظه مال من باش
یه لحظه بیا توی حس و حال من باش
پس میکروفونو به دست من تو بده بگم
از این زمونه و از دلی که تکه تکه است
هر آهنگ منم مساوی ذکر یک درد
جز اینم ندارم یه فکر بهتر
از جومونگی بگم که شده سمبل رشادت
ایران براش شده مثله صندوق تجارت
پس هنرمند وطن الان کجاست نیست؟
اون تو زیر زمین میخونه چون که مجاز نیست
از چی بگم برات؟
انتظار داری چه چیزی از جیب من درآد؟
بجز کاغذ سفید پاره خب آره رفیق حرف توشه
ولی با خودکار سفید
تو هم مثل منی تو هم کم درد نداری
درد اصلیت اینه که تو همدرد نداری
من کسی نیستم با این زخما دردم بگیره
ولی این اشک هارو کی میخواد گردن بگیره؟
از چی بگم خدا از این بنده های خسته
از این همه درد تمومه دنده هام شکسته
خنده هامو نبین این خنده ها یه چسبه رو لبم
این منم با یه ردپای خسته
از چی بگم؟
بگو از یه روح زخمی
که باید یک تنه بره تو قلب کوه سختی
از روزایی که خط خوردن توی تقویم
خبر میدن از یه اجتماع رو به تخریب
از چی بگم؟
از بچه های پایین شهر
که غذا واسه خوردن دارن ماهی یه شب
اونکه تنها دلیل خوابش به عشق فرداست
تنها پاتوق عشق و حالش بهشت زهراست
یا که بگم از اون رفقای کاخ نشین
که هستن تو واردات کالای ساخت چین
تو به من اینو بگو من از چی بگم خب؟
ما گفتیم و تمومه دردا ریشه کن شد؟!!!
از چی بگم برات ؟
شاید قصه دوس داری
مث قصه اون همکلاسیان روستایی
اگه قصه تلخه گناهه واقعیت
داستان نرگس و گلای باغ میهن
که نشستن با صد چرا و افسوس کاشکی
یه بخاری جای چراغ نفت سوز داشتیم
چراغ افتاد توی کلاس وگر گرفت
آتشی که پوست بچه هارو مث گرگ گرفت
یه طفل معصوم با داد و فریاد گفت زود بدوین سمت در
ولی درم قفل بود!!!
چشام خشک شد یه کم بهم اشک بده ایزد
14 سال و 1 ماه و 4 روز و 9 ساعت و 33 دقيقه قبلاین بچه ها با کدوم دست مشق بنویسن؟
کودکی مرد در راه کلاسی که سوخت و
منتظر یه جراح پلاستیکه
یاس نمیخواد ته قصه رو هرگز ببنده
چون باز دلش میخواد که نرگس بخنده
از چی بگم؟؟
که صبح نشده غروب زد تو قلب بچه های مدرسه درودزن
غصه نخور صدامو بشنو از زیر خونت
من صداتو به گوش همه میرسونم
از چی بگم؟
دلی که فقط اسمش دله
یه عمری که نصفش اشکه نصفش گله
یا از روح توی زندون که جسمش وله
آدم مجبوره که با شرایط وقفش بده
از چی بگم؟
بگو از یه روح زخمی
که باید یک تنه بره تو قلب کوه سختی
ولی قسم به خدا قسم به روح تختی
که من بدون ترس میرم بسوی تقدیر
خیلی خشنه زندگی ولی حوصله کردم
تو فشن زندگی من یه مدل دردم
ولی دفتر گذشته هامو ذره ذره کردمو
اومدم جلو که پی دردسر بگردم
از چی بگم...
از چی بگم...