دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یادمه بچه که بودم خاله ی بابام زیاد میومد خونمون . هیچ چیزشو دوس نداشتم جز سیگار کشیدنشو زیاد کنجکاوی می کرد . یه روز ک فهمیدم داره میاد خونمون یه ورق برداشتم روش نوشتم بیخود زنگ نزن ما خونه نیستیم و چسبوندم ( با چه زحمتی !) به پشت ِ در که وقتی میرسه ببینه اونم دیده بود کاغذو بدون اینکه زنگ بزنه برگشته بود مامانم ک فهمید درسته منو ترکوند اما حس شعفی که اون روز ته دلم داشتم کمتر پیش اومد برام دوباره تکرار بشه . . .

1391/05/28 - 22:50 در اعترافگاه
1 ديدگاه
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)