دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

اما نيامدي.........

1391/05/31 - 11:49
1 ديدگاه
2yousef

شعرهايم را در قاب شيشه اي به نظاره ات، به نمايش، آغشته كنم

قلب شعرم را به تپش مرگبار لحظه ها كوك كنم

احساس بر آمده از عمق وجود تهيدستان عاشق پيشه را لبريز كنم



تا تو بيايي ، اي خرمن هستي من

اما نيامدي

كتاب عاشقان مسند عشق را جلد ي نو در اندازم

طرحي از شمايل نيلگونت به آن نقش زنم

تفكري عاشقانه پر از زندگي در دامانت گذارم



تا تو بيايي ، اي خرمن هستي من

اما نيامدي.....................................



لاله ي سردرآمده در دشت گران را به مشت عشق كشم

شقايقان عاشق عشق را معشوقه اي به دامن صيدت كشم

و اقاقيهاي بستر وجودم را به روي آفتاب گرم وجودت كشم



تا تو بيايي ، اي خرمن هستي من

اما نيامدي ........................................



بازوانم خسته ، گله رميده ، تو باز مانده از من ، ومن دور مانده از تو

شعر به گل مانده ، اشك خشكيده ، تو خسته ز من ، ومن دلشكسته ز تو

دستم نگرفتي ، شعرم نخواندي ، مرا به بازيچه طفلي فروختي ، اما من هنوزهم عاشقم

ديگر نيامدي ، باز آمدنت هم نيست ، ومن ............منتظرم

14 سال و 29 روز و 1 ساعت و 6 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)