از تمام پنجره هایی که تلالو نگاه مرا به من یادآور نمیشوند...............بیزارم...........از سکوت دیوارهایی که...........تو را از من میگیرند و وقتی اشکهایم را میبینند...........حتی دلداریم نمیدهند............بیزارم..........از تمام جاده ها..........جاده های خاکی که..............فقط غم دلتنگی را..........به من هدیه میکنند...........بیزارم................و از فرداها..............از تقویمی که پیش روست........و روزهای نبودنت را به من نشان میدهد..............از آیندهای که حسرت نداشتنت را...............با پوزخندی مضحک......به من یادآور میشود..........بیزارم...........از تمام نگاه ها .............به غیر از نگاه تو............بیزارم........گویی هیچ نگاهی...........زلالی و پاکی نگاه تو را ندارد........و تمام شعر ها و ترانه هایی که.............مرا به یاد تو نمیاندازد............آری بیزارم..............بگذار همه بدانند من بیزارم از هرچه نامش فاصله ست.............از هر چه که نامش را جدایی میگذارند............و من میسوزم از عشق........و هیچ کس نمیفهمد...............هیچ کس نمیبیند.......