دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

هنوز هم چشمانم یاد ِ تو که می افتند ، روی ِ باران را کم می کنند...

1391/06/02 - 20:36
9 ديدگاه
ᵾ ₰ ᵿ ℓ

چه گلستان پر شوریست....گونه هایم را میگویم....از نم نم حضورت....

14 سال و 26 روز و 12 ساعت و 8 دقيقه قبل
امیرفال

این نم نم ،... تمنایم از خدایم بود... که از باران ِ چشمانت نباشد...

14 سال و 26 روز و 12 ساعت و 7 دقيقه قبل
ᵾ ₰ ᵿ ℓ

برکت زندگی ام شد...اوج تمنایت...

14 سال و 26 روز و 12 ساعت قبل
امیرفال

برکت را می برد وقتی که میباری.... خدا هم به لرزه می افتد دستانش... در هنگام نقاشی ِ اشکهایت

14 سال و 26 روز و 11 ساعت و 59 دقيقه قبل
ᵾ ₰ ᵿ ℓ

حس قشنگیست...نزول قطره قطره بودنِ آدمی از سیاهیه چشمانی پر امید...

14 سال و 26 روز و 11 ساعت و 53 دقيقه قبل
امیرفال

امید... امید...امید... واژه ای که همیشه از نامم فراری بود....

14 سال و 26 روز و 11 ساعت و 50 دقيقه قبل
ᵾ ₰ ᵿ ℓ

امید تنها یک واژه است...بی جان و مرده...این منو توییم که فراری شده ایم!

14 سال و 26 روز و 11 ساعت و 40 دقيقه قبل
امیرفال

این جمله هم جمله ایه واسه فریب دادن ِ خودمون/ امید قطب دوم ِ آهنرباست

14 سال و 26 روز و 11 ساعت و 39 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)