دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

هنگامِ در انحنای سقف ایوان ها ، درون شیشه های رتگی پنجره ها ، میان لک های دیوارها ، هرجا که چشمانم بیخودانه در پی چیزی ناشناس بود شبیه این گل کاشی را دیدم و هر بار رفتم بچینم رویایم پرپر شد ...

1391/06/05 - 09:20 در چهار راه
2 ديدگاه
امیر کریمی

نگاهم به تار و پود سیاه ساقه گل چسبید

و گرمی رگ هایش را حس کرد :

همه زندگی ام در گلوی گل کاشی چکیده بود .

گل کاشی زندگی دیگر داشت .

آیا این گل

که در خاک همه رویاهایم روییده بود

کودک دیرین را می شناخت

و یا تنها من بودم که در او چکیده بودم

گم شده بودم ؟

14 سال و 28 روز و 19 ساعت و 48 دقيقه قبل
امیر کریمی

گاهم به تار و پود شکننده ساقه چسبیده بود .

تنها به ساقه اش می شد بیاویزد .

چگونه می شد چید

گلی را که خیالی می پژمراند ؟

دست سایه ام بالا خزید .

قلب آبی کاشی ها تپید .

باران نور ایستاد :

رویایم پرپر شد ...

14 سال و 28 روز و 19 ساعت و 48 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)