دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سیلی های شبانه برای بیدار شدن و رهائی از این کابوس ..و ... عبور شبانه من از خیابانها و کوچه های شهر و نم نم اشکهایم برای چراغانی شان .... چقدر با این شبها و حال و هوایش.. چقدر با این کوچه ها و خانه هایش ... (س) شنیدم : شما درد از کبودی چشیده ای .. تنها تو امیرالمومنین را دیده ای ... من که هم سیلی خورده ام .. هم درد غربت کشیده ام .. هم اشک قربت . . . [خانوم جان ]

1391/06/06 - 03:36
1 ديدگاه
دیدگاه غیرفعال شده است.

بازنشر

(2 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)