دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

شاخه‌ی عشق را شکستم آن را در خاک دفن کردم و دیدم که باغم گل‌کرده‌ است.... کسی نمی تواند عشق را بکشد اگر در خاک دفنش کنی دوباره می‌روید..... اگر پرتابش کنی به آسمان بال‌هایی از برگ در می‌آورد و در آب می‌افتد....... با جوی‌ها می‌درخشد و غوطه‌ور در آب برق می‌زند......... خواستم آن را در دلم دفن کنم ولی دلم خانه‌ی عشق بود .......درهای خود را باز کرد و آن را احاطه کرد ......با آواز از دیواری تا دیواری دلم بر نوک انگشتانم می‌رقصید .......عشقم را در سرم دفن کردم ........و مردم پرسیدند چرا سرم گل داده‌ است ?...چرا چشم هایم مثل ستاره‌ها می‌درخشند ......و چرا لبهایم از صبح روشن‌ترند ......می خواستم این عشق را تکه‌تکه کنم ولی نرم و سیال بود، دور دستم پیچید و دست‌هایم در عشق به دام افتادند .......حالا مردم می‌پرسند که من زندانی کیستم............!

1391/06/06 - 23:53 در عاشقانه زیستن
3 ديدگاه
alla

من همي كندم ..نه تيشه كوه را.....
عشق شيرين ميكند .......اندوه را......

14 سال و 23 روز و 19 ساعت و 1 دقيقه قبل
آیینه ی خیال

@sima
@سحـــر خاتـــون
@...غزلواره ...
@مصطفی
عزیزانم .......عاشقانه بنویسید و عاشقانه زندگی کنید ......
مدتی دور از دوستان ........شما و زیبایی گروه چون گذشته ......

14 سال و 23 روز و 18 ساعت و 57 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)