کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد. کشاورز هرچه سعی کرد نتوانست الاغ را از چاه بیرون بیاورد. برای اینکه حیوان بیچاره زجر نکشد،کشاورز ومردم روستا تصمیم گرفتندچاه را باخاک پر کنند تاالاغ زودتر بمیرد وزیاد زجر نکشد. مردم باسطل روی سر الاغ هربار خاک می ریختند اما الاغ هربار خاکهای روی بدنش را می تکاند وزیر پایش میریخت و وقتی خاک زیر پاش بالا می آمد سعی می کرد روی آنها بایستد. روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادندوالاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید وبیرون آمد.
1391/06/07 - 15:35 در
داستان کوتاه
نکته: مشکلات مانند تلی از خاک بر سر ما می ریزند وماهمواره دو انتخاب داریم:
14 سال و 23 روز و 12 ساعت و 59 دقيقه قبلاول:اینکه اجازه بدهیم مشکلات مارا زنده به گور کنند.
دوم:اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود.