دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

در عهد بتان آن چه وفا بود نمودیم / در عالم عشق آن چه بلا بود کشیدیم / آخر سر ما را به مکافات بریدند / در نامهٔ او بس که سر خامه بریدیم / ... ! [فروغی بسطامی]

1391/06/07 - 17:23 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

از دادن جان خدمت جانانه رسیدیم

در عشق نظر کن که چه دادیم و چه دیدیم

زان پستهٔ خندان چه شکرها که نخوردیم

زان سرو خرامان چه ثمرها که نچیدیم

هر عقده که آن زلف دوتا داشت گشودیم

هر عشوه که آن چشم سیه کرد، خریدیم

هر باده که سیمین کف او داد، گرفتیم

هر نکته که شیرین لب او گفت شنیدیم

از خدمت جانانه، کمر بسته ستادیم

در ساحت می‌خانه، سراسیمه دویدیم

یک دم بر آن شاهد می‌خواره نشستیم

یک عمر به خون دل صد پاره تپیدیم

در عهد بتان آن چه وفا بود نمودیم

در عالم عشق آن چه بلا بود کشیدیم

زلف سیهش گفت که ما شام مرادیم

روی چو مهش گفت که ما صبح امیدیم

هر لحظه به زخمم نمکی ریخت دهانش

زین کان ملاحت چه نمکها که چشیدیم

صدبار زخم دل ما زد نمک، اما

یک بار لبان نمکینش نمکیدیم

خیاط وفا در ره آن سرو قباپوش

هر جامه که بر قامت ما دوخت دریدیم

آخر سر ما را به مکافات بریدند

در نامهٔ او بس که سر خامه بریدیم

14 سال و 23 روز و 22 ساعت و 54 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)