دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

قرار با دوست ادامه در دیدگاه ...

1391/06/07 - 18:51
4 ديدگاه
۩۞۩وحید۩۞۩

امروز از ان روزهایی بود که با دوست قرار داشتم

خیلی وقت بود که تنها نشده بودیم

وتنهایی باهم راه نرفته بودیم کلی دردل براش داشتم

حرف هایی که به هیچ کس نمی شه زد جز او

اونه که همیشه حمایتم می کنه ودر هر حالی

هوای من را داره هر خواسته ای که دارم

اونه که شاید کمی دیر وشاید خیلی زود براورده می کنه

در نقش دوست پسرم ظاهر می شه

خیلی وقتها حتی نازم را می کشه

بانکمه هیچ وقت حسابم را خالی نمی گذاره

وقتی از همه جا رونده ومانده می شم اونه

که بغلم می کنه واعتماد بنفسم را بر می گردونه

شبها کنارم انقدر دراز می کشه تا براش در دل کنم

وآروم میزنه توی پشتم تا گریه هام تمام بشه

حتی وقتی باهاش قهرم حتی وقتی سرش دادمیزنم

حتی وقتی به زمین وزمان بدوبیراه می گم

اونه که ساکت نگام می کنه وصبر می کنه

تا آروم بگیرم وبعد برام منطقی توضیح می ده

امروز از مردن های ناگهانی از این همه

چیزهایی که توی عمرم دیدم براش گفتم

از انقلاب از جنگ از سیل ها وزلزله ها

وکشتارهایی که با چشم خودم دیدم ودرش بودم گفتم

از ادمهایی که احساسی ندارندوراحت می تونند

دیگران را فراموش کنند

از غمی که این روزها روی دلها سنگینی کرده

خوب گوش داد همینطور که راه میرفتیم

برام توضیح دادعزیزم اینطوری مسئله را نبین

بلاخره در طول تاریخ خیلی ادمها به هر طریقی

میایند ومیروند حالا تاریخ زندگی تو هم

اینجوریه که همه اون چیزهایی که دیدی برات سرمشق شده

که یاد بگیری فقط عشق می مانه ومهر بانی

ازمهر گفتن هاش حال دلم عوض شد

بهش گفتم کی دیگه تمام می شه ومن برای همیشه

بیام توی بغل تو وهرگز اینجا نباشم

نمی دونی چقدر از این زندگی خسته ام

می گه چرا عزیز دل می دونم ما تو هم می دونی

هر چیزی به موقعونظم من را که می شناسی

حرف میزنیم وحرف می زنیم وکلی نازم را می خره

یادم رفته بود که نازکشم چقدر مقتدره

برای همین خودم را بیشتر لوس می کنم

(اخه می دونید انقدر زیبا حتی

احتیاجات مادی من را هم برطرف می کنه)

گفتم وقتی گوشیم رفت زیر ریل مگه تو قول ندادی

زود یک گوشی خوشگل برام تدارک ببینی

ولب تابم که عمرش لب بومه نگفتی برام می خری ؟

ببین می دونم قول تو همیشه قوله این روز هاهم سرت شلوغه

ولی من چی می خنده ومی گهلازم بود بروم بیاری یکمی صبر کن

14 سال و 23 روز و 3 ساعت و 52 دقيقه قبل
۩۞۩وحید۩۞۩

گاش کردم همیشه راست می گه وهمیشه

هرچه خواسته بودم برام رسونده

وای چقدر دوستش داشتم یعنی خوشبخت تر از من هم وجود داره

اخه دوست من از رگ گردنم به من نزدیکتره برای همین میرم جلو اینه

ومی بوسمش وقربان صدقه اش میرم

این طناب عشق را اون دستم داده که من یاد گرفتم اینطور باهمه

مهر بورزم اون یادم داده تقسیم محبت را

با من باش عشق من خدایم بت من تنها دارییم

لحظه ای بی تو زندگی نخواهم کرد

14 سال و 23 روز و 3 ساعت و 51 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)