دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

حداقل می‌دانم ؛ اول انسانم بعد هم اندکی شاعر ... ! رسمی معمولی‌ست ،آورده‌اند که شِبْلی خود را به بهايی فروخت ، و من در پی ميزان آن بهاء ... خود را به تبسم يک فرشته فروختم ... ! [سید علی صالحی]

1391/06/07 - 21:14 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

تو که می‌فهمی ری‌را
ما عشق را درنمی‌يابيم
همچون گل ... که عطر خويش را .
ری‌را ... همين ديشب
يک ستاره داشت گولم می‌زد
خودت که می‌دانی
من ساده‌ام .
پرسيدم چه‌کارم داری ؟
گفت بيا خواب سيمرغ ببينيم .
ری‌را ... من نرفتم
می‌گويند کوه قاف جن دارد !
عيبی ندارد ری‌را
يک روز گريبان خود را خواهم گرفت
و به او خواهم گفت :
در خواب هيچ کبوتری
اين‌همه آسمان، گلگون نبوده است !
و من زير همين آسمان بودم
و من فکر می‌کردم
خواب آينه می‌بينم ،
اما وقتی که صبح شد
سايه‌ی درختی از دور پيدا بود !

14 سال و 23 روز و 12 ساعت و 11 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)