دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

خالی تر از سکوتم ، از نا سروده سرشار /حالا چه مانده از من ؟... یک مشت شعر بیمار/ انبوهی از ترانه ، با یاد صبح روشن/ اما... امید باطل... شب دائمی ست انگار

1391/06/09 - 09:50 در بروبکس توییت
3 ديدگاه
فردایی دیگر

با تار و پود این شب باید غزل ببافم
وقتی که شکل خورشید ، نقشی ست روی دیوار

دیگر مجال گریه از درد عاشقی نیست
بار ترانه ها را از دوش عشق بردار

بوی لجن گرفته انبوه خاطراتم
دیروز: رنگ وحشت ، فردا: دوباره تکرار

وقتی به جرم پرواز باید قفس نشین شد
پرواز را پرنده ! دیگر به ذهن مسپار ...

شاعرش رو نمیدونم ...خواهم نوشت اگر یافتمش ...

14 سال و 22 روز و 14 ساعت و 34 دقيقه قبل
✔ عـلـ[بابا]ــی

شاید از ابتدا هم تقدیر من سفر بود

کوچی بدون مقصد از سرزمین پندار


از پوچ پوچ رویا ، تا پیچ پیچ کابوس

از شوق زنده بودن... تا خنده ای سرِ دار

14 سال و 22 روز و 12 ساعت و 2 دقيقه قبل
فردایی دیگر

همین خلع روح از بدن .....همین درد دور از من م ....(خنده های سر دار)
..کو این دار ...کو ان دل که بخندد بر سر دار .....؟؟؟

14 سال و 22 روز و 11 ساعت و 26 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)