دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

گرفته راه گلویم ، سکوت اجباری/ جنون قدرت و شهوت شیوع بیماری /دوباره فقر و فساد و دوباره جهل بشر/ دوباره اشک و غم و غصه های تکراری /چراغ قرمز روشن به خانه های سیاه/ سپردن تن خود بهر لقمه ای به گناه /فتاده آدمیت ، روی خاک می غلتد/ دمی که اسب هوس شیهه میکشد در راه/ نفس میان قفس ، از وجود بیزاری/ به هر کجا نگری پیش روست دیواری /دمی که گفتن امید نکته ای عبث است /میان رفتن و ماندن به شک گرفتاری......

1391/06/09 - 13:03 در شب نامه
2 ديدگاه
فردایی دیگر

منم ز نسل فنا گشته ، زار و گریانم
به جای شور جوانی حزین و بی جانم

زمان برای تفکر به خود نمی ماند
دمی که روز و شبم فکر لقمه ای نانم

ببین که راه نوشتن ز هر دری بستند
دمی که پای قلم را ز ریشه بشکستند

کنون که جاهل و جانی دوباره همدستند
کمر به قتل تفکر به خانه ها بستند

رسالتی که تو باید ز ترس بفروشی
چِه بِه ، که تیغ قلم را غلاف و غم نوشی

وداع با قلم اکنون شرافتی دارد
سلاح رو به خودی را سزا ست خاموشی

اگر چه نسل من امروز بی کس و یار است
رفیق روز و شبش دود تلخ سیگار است

به بال بسته و این جان خسته خنده مکن
رسد زمان پریدن ، عقاب بیدار است ...

14 سال و 25 روز و 19 ساعت و 20 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)