دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
خواهر من!
مي زني، من دقيقا يك نفر را تصور مي كنم كه سرش را كج كرده، خيره شده به من و دارد لبخند مي زند!
14 سال و 21 روز و 9 ساعت و 32 دقيقه قبلوقتي تو پاي نوشته هاي من
وقتي مي نويسي: مچكرم! من يك نفر را تصور مي كنم كه عين بچه ها لوس مي شود و دلنشين لبخند مي زند و با صداي نازك تشكرش را مي ريزد توي قلب من.
وقتي عكس آواتارت سر كج كرده و خنديده جوري كه دندان هايش هم معلوم باشد، من هميشه قبل از اين كه مطالبت را بخوانم صدايت را مي شنوم كه دارد رو به دوربين مي گويد سيب و بعد هم ريسه مي رود.
وقتي عكس دختر بچه شير مي كني و بالايش مي نويسي: عجيجم، نانازم، موش كوچولو، الاااااااااهي قربونش برم و ... من همين حرف ها را با صورت آواتارت و صداي خيالي ات مي سازم و از اين همه ذوق كردنت لبخند مي زنم.
من مريض نيستم! حتا قوه ي خيالم هم بالا نيست! من پسرم و تو دختر! من آهنم و تو آهن ربا! من آتشم و تو پنبه!يادت نرود خصوصي ترين رفتارت را عمومي نكني!
يادت نرود لبخندي كه با آن بايد دل محرمت را آب كني نريزي توي دل نامحرم!
يادت نرود مواظب حرف زدنت باشي!
يادت نرود دستور داري كه حرف زدن با نامحرم در حد ضرورت!
يادت نرود بالاترين و بزرگترين سرمايه ات حياست!
يادت نرود ...
راستی...
14 سال و 21 روز و 8 ساعت و 30 دقيقه قبلخواهر من!
يادت ميآيد وقتي بچه بودي و پسر همسايه آش نذري ميآورد هزار تا رنگ عوض مي كردي تا سلام كني و كاسه را از دستش بگيري؟
يادت مي آيد تلفن را هميشه مامان جواب مي داد و تو خجالت مي كشيدي با مرد غريبه سلام و احوال پرسي كني؟
يادت مي آيد توي مهماني بلند بلند نمي خنديدي مبادا پسرخالهي نامحرم ات صداي خنده ات را بشنود؟
يادت مي آيد چطور از خيره شدن نامحرم به صورتت رنگ به رنگ مي شدي و سريع چهره ات را از جلو چشم هاي هيزش دور مي كردي؟
يادت مي آيد مي گشتي و يك عكاسي براي عكس سه در چهار روي پرونده مدرسه ات پيدا مي كردي كه از محل زندگي ات دور باشد، مبادا چشم توي چشم شويد يك بار ديگر؟
يادت مي آيد كيف پولت كه گمشده بود چقدر اشك ريختي؟ وقتي مادر گفت فداي سرت گفتي عكسم توي كيف بود، بدبخت شدم! تازه عكست با حجاب بود و حتا نمي خنديد!
يادت مي آيد اولين خاستگار كه آمد وقتي رفتيد توي اتاق كه با هم حرف بزنيد به لكنت زبان افتادي چون تا به حال با يك پسر نامحرم از اين فاصله و بدون حضور هيچ فرد سومي صحبت نكرده بودي؟
يادت مي آيد؟!
پس چرا عكست را گذاشتي روي آواتارت تا هزار تا چشم غريب و آشنا بهش خيره شوند؟
پس چرا سر هر موضوع غير ضروري حتا افطاري امروزت و حال خرابت و حال خوشت و دختر خواهرت كه تازه به دنيا آمده و گلزار شهدايي كه رفته بودي و استاد راهنمايت و الخ با هر محرم و نامحرمي گل مي گويي و گل مي شنوي بدون اينكه حتا ذره اي خجالت بكشي؟
پس چرا وقتي پسر همسايه آش نذري ميآورد بهش لبخند مي زني و مي گويي چقدر دلم آش كشيده بود!؟!!!!