دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
لایک(8 کاربر) |
پیگیریکنندگان دیدگاه(مشاهده) |
ناگهان وا میشود بر دردها درهای ما
14 سال و 30 روز و 1 ساعت و 41 دقيقه قبلباز سودای تو افتاده است در سرهای ما
می نشیند بغض تلخت بر گلوی ما و باز
می نشاند دشنه بر پهلوی مادرهای ما
ناگهان یک درد درها را به آتش میکشد
رو به تو صف می کشند اینبار لشگرهای ما
بر تو می شورند جمعی بی امان هر روز و باز
بر تو می گریند هر شب روی منبرهای ما
سهمت از ما چیست جز اینکه تو را نشناختیم؟
سهم ما از تو چه غیر از نام دخترهای ما؟
...بادها افتان وخیزان نامه ای می آورند
نامه ای سر بسته بر پای کبوترهای ما
باد می گوید طلسم دردها نشکستنی است
نامه ام بغض است و بغض مردها نشکستنی است...
نامه را بگشای دل! بگشا که دل وا می شود
راز ما درد است و راز درد افشا می شود
بغض من بشکن! که چشمم تشنه ی گرییدن است
ابر وقتی راز خود را گفت زیبا می شود
داغ من فریاد شو! هرچند از سوزندگیت
آسمان بر می خروشد، کوه دریا می شود
درد من آوار شو! گرچه به زیر بار تو
قامت شیر افکن شیرخدا تا می شود
...باد می پیچد به خویش از درد رازی سر به مهر
نامه در دستان او پایین و بالا می شود
باد میگوید طلسم دردها نشکستنی است
نامه ام بغض است و بغض مردها نشکستنی است...
درد، درد غربت تلخ مزاری گم شده است
عطر، عطر بی خزان باغ بهاری گم شده است
باد می داند که باغ بی خزان ما، شبی
در کنار گنبد سبز نگاری گم شده است
عاقبت یک روز از مشرق سواری می رسد
در شب چشمش نشانی های یاری گم شده است
...باد اما نامه در دل بی قراری می کند
در دلش انگار صدها زخم کاری گم شده است
باد میگوید طلسم دردها نشکستنی است
نامه ام بغض است و بغض مردها نشکستنی است...
ناگهان دستی به هستی ضربه ای جانکاه زد
پنجه ی ظلمت شبی سیلی به روی ماه زد
دست گویی تیغ بود و تا به عاشورا رسید
پنجه گویی دشنه بر قلب رسول الله زد
کور شد چشمانمان وقتی که زن بیمار شد
کر شدیم و مرد حرف خویش را با چاه زد
...نامه از دستان باد افتاد و زخمش باز شد
دردهامان یاعلی گفتند و اشک آغاز شد
باد میگفت وطلسم دردها را می شکست
نامه را می خواند و بغض مردها را می شکست..
+++++++++++++++++
14 سال و 30 روز و 1 ساعت و 36 دقيقه قبل