دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

@˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙ خواهم شرحه شرحه از تا بگویم شرح درد

1391/06/12 - 09:43 در میکده
2 ديدگاه
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙

ناگهان وا میشود بر دردها درهای ما
باز سودای تو افتاده است در سرهای ما
می نشیند بغض تلخت بر گلوی ما و باز
می نشاند دشنه بر پهلوی مادرهای ما
ناگهان یک درد درها را به آتش میکشد
رو به تو صف می کشند اینبار لشگرهای ما
بر تو می شورند جمعی بی امان هر روز و باز
بر تو می گریند هر شب روی منبرهای ما
سهمت از ما چیست جز اینکه تو را نشناختیم؟
سهم ما از تو چه غیر از نام دخترهای ما؟
...بادها افتان وخیزان نامه ای می آورند
نامه ای سر بسته بر پای کبوترهای ما
باد می گوید طلسم دردها نشکستنی است
نامه ام بغض است و بغض مردها نشکستنی است...
نامه را بگشای دل! بگشا که دل وا می شود
راز ما درد است و راز درد افشا می شود
بغض من بشکن! که چشمم تشنه ی گرییدن است
ابر وقتی راز خود را گفت زیبا می شود
داغ من فریاد شو! هرچند از سوزندگیت
آسمان بر می خروشد، کوه دریا می شود
درد من آوار شو! گرچه به زیر بار تو
قامت شیر افکن شیرخدا تا می شود
...باد می پیچد به خویش از درد رازی سر به مهر
نامه در دستان او پایین و بالا می شود
باد میگوید طلسم دردها نشکستنی است
نامه ام بغض است و بغض مردها نشکستنی است...
درد، درد غربت تلخ مزاری گم شده است
عطر، عطر بی خزان باغ بهاری گم شده است
باد می داند که باغ بی خزان ما، شبی
در کنار گنبد سبز نگاری گم شده است
عاقبت یک روز از مشرق سواری می رسد
در شب چشمش نشانی های یاری گم شده است
...باد اما نامه در دل بی قراری می کند
در دلش انگار صدها زخم کاری گم شده است
باد میگوید طلسم دردها نشکستنی است
نامه ام بغض است و بغض مردها نشکستنی است...
ناگهان دستی به هستی ضربه ای جانکاه زد
پنجه ی ظلمت شبی سیلی به روی ماه زد
دست گویی تیغ بود و تا به عاشورا رسید
پنجه گویی دشنه بر قلب رسول الله زد
کور شد چشمانمان وقتی که زن بیمار شد
کر شدیم و مرد حرف خویش را با چاه زد
...نامه از دستان باد افتاد و زخمش باز شد
دردهامان یاعلی گفتند و اشک آغاز شد
باد میگفت وطلسم دردها را می شکست
نامه را می خواند و بغض مردها را می شکست..

14 سال و 30 روز و 1 ساعت و 44 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)