جهت عضويت در Donbaler و دنبال کردنِ امیر کریمی تمايل داريد ؟!

دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
در گوش من فسانه دلدادگی نخوان
14 سال و 19 روز و 15 ساعت و 5 دقيقه قبلدیگر ز من ترانه شوریدگی مخواه!
دیریست گالیا! به ره افتاد کاروان
عشق من و تو؟
این هم حکایتی است
اما، در این زمانه که درمانده هر کسی
از بهر نان شب
دیگر برای عشق و حکایت مجال نیست
14 سال و 19 روز و 15 ساعت و 5 دقيقه قبلشاد و شکفته، در شب جشن تولدت
تو بیست شمع خواهی افروخت تابناک
امشب هزار دختر همسال تو، ولی
خوابیده اند گرسنه و لخت، روی خاک
زیباست رقص ناز و سر انگشتهای تو
بر پرده های ساز،
اما، هزار دختر بافنده این زمان
با چرک و خون زخم سرانگشتهایشان
جان می کنند در قفس تنگ کارگاه
از بهر دست مزد حقیری که بیش از آن
پرتاب می کنی به دامان یک گدا
وین فرش هفت رنگ که پامال رقص توست
از خون و زندگانی انسان گرفته رنگ
در تار و پود هر خط و خالش، هزار رنج
در آب و رنگ هر گل و برگش، هزار ننگ
اینجا به باد رفته هزار آتش جوان،
دست هزار کودک شیرین بی گناه
چشم هزار دختر بیمار ناتوان.
دیریست گالیا! هنگام بوسه و غزل عاشقانه نیست
14 سال و 19 روز و 15 ساعت و 4 دقيقه قبلهر چیز رنگ آتش و خون دارد این زمان
هنگامه رهایی لبها و دستهاست
عصیان زندگیست...
در روی من مخند!شیرینی نگاه تو بر من حرام باد!
بر من حرام باد از این پس شراب و عشق!
بر من حرام باد تپشهای قلب شاد!
یاران من به بند ، در دخمه های تیره و نمناک باغشان
در عزلت تب آور تبعیدگاه خارک
در هر کنار و گوشه این دوزخ سیاه
زود است گالیا!
دیگر ز من فسانه دلدادگی مخواه،
اکنون ز من ترانه شوریدگی مخواه
زود است گالیا!
14 سال و 19 روز و 15 ساعت و 4 دقيقه قبلنرسیده است کاروان...
روزی که بازوان بلورین صبحدم،
برداشت تیغ و پرده تاریک شب شکافت
روزی که آفتاب، از هر دریچه تافت
روزی که گونه و لب یاران همنبرد
رنگ نشاط و خنده گمگشته باز یافت
من نیز باز خواهم گردید آن زمان
سوی ترانه ها و غزلها و بوسه ها
سوی بهارهای دل انگیز گل فشان
سوی تو ، گالیا !!!
هوشنگ ابتهاج
14 سال و 19 روز و 15 ساعت و 4 دقيقه قبلیکی هوشنگ ابتهاج حس داشته که شعر به این درازی سروده... یکی تو حس داشتی که شعر به این درازیو تو دیدگاه زدی
14 سال و 19 روز و 5 ساعت و 48 دقيقه قبلیکی ام ما که می خونیمش حتی!
14 سال و 19 روز و 5 ساعت و 43 دقيقه قبل