دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

پایان

1391/06/14 - 15:49
1 ديدگاه
۩۞۩وحید۩۞۩

اینجا،جائیکه دریا میدرخشد و باد می وزد.

روی یک عرشه ی قدیمی کنار دریا.مردی.دختری را در اغوش گرفته است بعد از اینکه گریه می کند.

سپس صدایش را تازه کرده و ترانه را ادامه میدهد:

بسیار دوستت دارم.

بسیار بسیار زیاد.

خوب میدانی و میدانی حالا زنجیر وار خون درون رگها را ذوب میکند.

او چراغهایی روی دریا دید.

به شبهای ارزوهایش فکر کرد.

اما انها فقط چراغهای ماهیگیران در شب بودند و مسیر سفید پشت کشتی.

از موسیقی احساس ناراحتی کرد و از کنار پیانو برخاست.

اما وقتی دید ماه از پشت ابری پدیدار شد.

مرگ هم برایش شیرین تر شد.

14 سال و 16 روز و 9 ساعت و 28 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)