دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

فشار دستهایش کمتر و کمتر شد و جلوی چشمهای به خون نشسته من تمام کرد... تا اون روز و اون لحظه، من هرگز مرگ عزیزی رو تجربه نکرده بودم. خیلی تلخ بود. اونقدر تلخ که هنوز با یادآوریش سینه ام می سوزه و هنوزم هم یکی از تلخ ترین خاطره های زندگیمه...! تنها خاطره ای که دارم.. خاطره ای ندارم !!!

1391/06/15 - 02:01 در تنهایی من

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)