دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دوش مـــی‌آمد و رخســــاره بـرافروخته بود / تا کجـــا باز دل غمــــزده‌ای سوختــــــه بود / رسم عاشق کُشی و شیوه شهرآشوبــی / جامـــه‌ای بود که بر قــــامت او دوختــه بود / ... !

1391/06/17 - 11:10 در بروبکس توییت
3 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

جـــان عشاق سپند رخ خــود مــی‌دانست

آتش چهـــره بدین کار برافروختــــه بـــــــود

گــر چه می‌گفت که زارت بکشم می‌دیدم

کـــه نهــــانش نظــری با من دلسوخته بود

کفر زلفش ره دین مـــی‌زد و آن سنگین دل

در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود

دل بسی خون به کف آوردولی دیده بریخت

اللــــه اللــــه که تلف کرد و که اندوخته بود

یار مــــفروش به دنیا که بســـی سود نکرد

آن که یوسف به زر ناســـــره بفروختـــه بود

گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ

یا رب این قلب شناســــی ز که آموخته بود

14 سال و 13 روز و 18 ساعت و 35 دقيقه قبل
یاس

علی بابا آواتارتون هپی باد

14 سال و 13 روز و 18 ساعت و 24 دقيقه قبل

بازنشر

(2 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)