دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دختری به پدرش که از ازدواج او با خواستگار اتو کشیده اش ممانعت کرده بود میگفت: "تلافیش را سرت در می آورم!" و خودش را کشت. ولی تلافیش را در نیاورد: پدر عاشق صید ماهی بود. سه هفته بعد ، روز یکشنبه به رودخانه برگشت تا به قول خودش ماجرا را فراموش کند. حسابش درست بود: ماجرا را فراموش کرد. در حقیقت اگر جز این بود عجیب بود. آدم خیال میکند با مرگ خودش زنش را تنبیه میکند ، حال آنکه آزادیش را به او برمی گرداند. سقوط آلبر کامو

1391/06/17 - 15:20
بدون دیدگاه

بازنشر

(2 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)