دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

@✘ farHad ✘ روزی روزگاری در جنگلی سرسبز فرهادی به تنهایی زندگی می کرد !تنها کارش بغل کردن و بوسیدن درختش بود !!!هیچ کس نفهمید چرا ولی فکر کنم درخت از دستش ذله شد و ولش کرد و رفت و تبدیل به یک کلبه شد!!! فرهاد غمگین و تنها به کلبه تکیه داد !مدتها بی حرکت اونجا موند ولی هیچ خبری نشد!کوله پشتیشو برداشت و به بیابونها رفت!ولی درخت برگشتنی نبود!رفت تو بالکن پنجره ایستاد و به خیابون نگاه کرد از هیچ ماشینی خوشش نیومد رفت کنار ساحل رو به دریا نشست بازم خبری نشدالانم داره از ساحل میره نمیدونم به کجا.....

1391/06/21 - 10:21 در میکده
19 ديدگاه
عسل(تنها دخمل خاندان)

این فرهاده یه زره مخش تاب نداشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

14 سال و 8 روز و 9 ساعت و 19 دقيقه قبل
هیــــــــــوا

آخخخخخخخخخخخخخخخ دلتون میاد ملوسک منه

14 سال و 8 روز و 9 ساعت و 17 دقيقه قبل
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙

دقیقا قصه آواتارشه.
عسل داداش فرهاد اینجاستااااااا. بی ادب

14 سال و 8 روز و 8 ساعت و 38 دقيقه قبل
هیــــــــــوا

کو پس چرا صداش در نمیاد؟رفته سرویس بهداشتی ؟

14 سال و 8 روز و 8 ساعت و 35 دقيقه قبل
هیــــــــــوا

حالا ادا مه شو وقت خواب واستون تعریف میکنم
فدات فرهاد جون یکی یه دستمال بده فین کنه این بچه

14 سال و 8 روز و 8 ساعت و 13 دقيقه قبل
✘ farHad ✘

خیلی باحال بو هیوااا

خللی ممنون به خدااااااااااا

14 سال و 8 روز و 8 ساعت و 8 دقيقه قبل
✘ farHad ✘

ابجی ببخشید ندیدم

میبینی سرنوشت منو دیگه

14 سال و 8 روز و 8 ساعت و 7 دقيقه قبل

بازنشر

(2 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)