جهت عضويت در Donbaler و دنبال کردنِ reza تمايل داريد ؟!

دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
یک کلاغ سیاه راه افتاد
14 سال و 5 روز و 20 ساعت و 45 دقيقه قبلطوطی ات از دکان رنگرزی
بوق ماشین تر تو می آمد
راه بندان آدمی عوضی!
در اروپای خسته ات می گشت
توی میدان پرنده ای فلزی
همه ی شهر ما و ما بودیم
خنده ی گاو توی کلّه پزی
توی هر کوچه ای که می رفتیم
وسط بنز صحبت نان بود
توی جیبم کنار پاسپورتم
دردهایی بدون درمان بود
توی سیگار «تیر » من می سوخت
چشم هایی که رنگ «باران » بود
پیش پایم سگی عرق کرده!
توی جیبم دو بُطر «ایران » بود!!
وسط «کافه نادری » بودم
بچّه ای با آکاردئون می خواند!
دختری توی دستشویی رفت
یک تریلی که زیر باران ماند
که سرش را به مشت می کوبید
که مرا توی چشم هات نشاند
گاو در کوچه های من می گشت
یک پرنده رسید تا «فنلاند »
غربت لعنتی گم شده ای
در میان ترانه ها بودم
مثل یک فحش بی پدر مادر
وسط عاشقانه ها بودم!
در زبان بدون معنایت
«خاستگاه نشانه ها » بودم
حسّ یک ناتوانی جنسی
داخل [!] خانه ها بودم
توی ذهنت «حساب » می کردی
«جبر »هایی که انتخابت بود
فلسفه در سرت قدم می زد
بحث برداشت حجابت بود!!
عشق، یک کوچه پشت «آزادی »
درد، میدان «انقلابت » بود
زیر بالش کتاب «مارکس « ،» هگل »
دختری توی تختخوابت بود
پشت پاییزها کلاغی بود
تا که مشکی کند بهارم را
همه ی شهر قرص و دکتر بود
تا بگیرد کسی فشارم را
در تنم گاو خسته ای می خورد
توی هر رستوران ناهارم را
پاره کردند از تو بی پرده
مرزها سیم خاردارم را
آرمان های تکّه پاره شده
توی یک کافه گریه ای خوشحال
زدن بطری ات به تلویزیون
خواب دیدن به چیزهای محال
راه های رهایی انسان!
پشت هر جمله چند استدلال
بحث داغ من و تو توی اتاق
مگسی خورد توی شیشه ی هال!
هر کجای جهان لعنتی ات
بر سر هیچ گفتگویی بود
سگ ولگرد از خودش پا شد
استخوانی میان جویی بود
توی هر کوچه ای که می رفتم
عشق، در حال بازجویی بود
زندگی یک شماره ی ناقص
روی دیوار دستشویی بود
#سید-مهدی-موسوی
14 سال و 5 روز و 20 ساعت و 44 دقيقه قبل