دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
لایک(10 کاربر) |
بازنشر(1 کاربر)پیگیریکنندگان دیدگاه(مشاهده) |
پریا، قصهی دخترای ننه دریا» نام آلبوم شعر و صدای «احمد شاملو»ست با آهنگسازی «حسین علیزاده» که در سال ۱۳۷۴ برای نخستین بار توسط نشر «ماهور» به مدت زمان ۳۵ دقیقه و ۵۸ ثانیه منتشر شده و در سال ۱۳۸۶ به چاپ سوم رسیده است.
14 سال و 5 روز و 16 ساعت و 44 دقيقه قبلاین دو افسانهی منظوم دو سیاه مشق از دورهای است مربوط به سال ۱۳۳۲، در این زمینه که آیا میتوان گهگاه برای شعر از زبان محاوره بهرهجُست یا نه. البته من خود به شتاب از ادامهی ای کار به دلیل محدودیت زبان محاوره چشم پوشیدم و بدین کار ادامه ندادم. در هر حال قضاوت در مورد توفیق این دو شعر حق مسلم شنوندگان است.
قسمتی از قصهی دخترای ننه دریا:
14 سال و 5 روز و 16 ساعت و 42 دقيقه قبلداش آکَل، مرد لوطی
تهِ خندق تو قوطی
توی باغِ بیبیجون
جُم جُمک، بَلگِ خزون!
دیگه دِه مثل قدیم نیس که از آب دُر میگرفت
باغاش انگار باهارا از شکوفه گُر میگرفت
آب به چشمه! آره رَعیت سَرِ آب خون میکُنه
واسه چار چیکهی آب، چِل تا رو بیجون میکُنه
نَعشا میگَندن و میپوسن و شالی میسوزه
پایِ دار، قاتل بیچاره همونجور تو هوا چِش میدوزه
- چی میجوره تو هوا؟
رفته تو فکر خدا؟
- نه برادر! تو نَخِ ابره که بارون بزنه
شالی از خشکی دَرآد، پوکِ نِشا، دون بزنه
اگه بارون بزنه
آخ اگه بارون بزنه...
قسمتی از قصهی پریا:
14 سال و 5 روز و 16 ساعت و 42 دقيقه قبلیکی بود یکی نبود
زیر گُنبد کبود
لُخت و عور تنگ غروب سه تا پری نشسته بود
زار و زار گریه میکردن پریا
مث ابرای باهار گریه میکردن پریا
گیسِشون قَدِ کمون رنگ شَبَق
از کمون بُلَن تَرَک
از شَبَق مِشکی تَرَک
روبروشون تو افق شهر غلامای اسیر
پشت شون سرد و سیا قلعهی افسانهی پیر
از افق جیرینگ جیرینگ صدای زنجیر میاومد
از عقب از توی برج نالهی شبگیر میاومد...