دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سلام خانم رنگين كمان.... فردا تمام‌ مدارس‌ دنیا تعطیلند...

1391/06/30 - 12:52 در یغما گلرویی
3 ديدگاه
اميررضا

سلام‌! خانم‌ رنگین‌کمان‌!
ساعت‌ از یک‌ نیمه‌ شب‌ گُذشته‌! بیرون‌ برف‌ می‌بارد! اوّلین‌ برف‌ پاییزی‌... در اتاقم‌ نشسته‌اَم‌ تا برای‌ تو بنویسم‌! برای‌ تو که‌ تمام‌منی‌! می‌خواهم‌ بنویسم‌ به‌ تعدادِ تمام‌ دانه‌های‌ برفی‌ که‌ از آسمان‌ فرومی‌ریزد دوستت‌ می‌دارم‌، امّا شاید این‌ دانه‌ها در مقابل‌علاقه‌یی‌ که‌ من‌ نسبت‌ به‌ تو دارم‌ ناچیز باشند! شاید این‌ برف‌ تا لحظه‌یی‌ دیگر نپاید! شاید پیش‌ از رسیدن‌ فردا بَرف‌ها آب‌شُده‌ باشند... امّا عشق‌ من‌ به‌ تو کم‌رنگ‌ نخواهد شُد!
برف‌ از نگاه‌ من‌ زیباست‌، ولی‌ از نگاه‌ کودکان‌ گرسنه‌ی‌ بی‌پناهی‌ که‌ زیرِ پُل‌ها یا در پارک‌های‌ خلوت‌ شهر از سرما می‌لَرزند زیبانیست‌! برف‌ از نگاه‌ آن‌ها سهم‌ناک‌ترین‌ نعمت‌ آسمانی‌ست‌!
همین‌ لحظه‌ که‌ من‌ نشسته‌اَم‌ تا به‌ تو بنویسم‌ که‌ چه‌قدر دوستت‌ می‌دارم‌، گُربه‌های‌ خیس‌ پس‌کوچه‌های‌ شهر کیسه‌های‌ زباله‌را پاره‌ می‌کنند تا از پَس‌مانده‌ی‌ غذای‌ آدم‌ها سیر شوند! گُربه‌هایی‌ که‌ از زورِ سرما وُ گرسنه‌گی‌ دیگر به‌ نورِ چراغ‌ صدای‌ماشین‌هایی‌ که‌ به‌ آن‌ها نزدیک‌ می‌شوند اهمیت‌ نمی‌دهندُ بسیاری‌ از آن‌ها پیش‌ از سیر شُدن‌ در اوّلین‌ شب‌ برفی‌ پاییزمی‌میرند! برف‌ از نگاه‌ آن‌ها هَم‌ زیبا نیست‌! این‌ دانه‌های‌ سفیدِ منجمدی‌ که‌ پنبه‌وار از آسمان‌ بَر سَرشان‌ می‌اُفتند، جُز مرگ‌زودهنگام‌ تعبیرِ دیگری‌ ندارند!

14 سال و 17 ساعت و 54 دقيقه قبل
اميررضا

مَردان‌ بی‌کارِ بسیاری‌ در همین‌ لحظه‌، با تخته‌ پاره‌ها برای‌ خود پارویی‌ می‌سازند تا صبح‌ فردا در کوچه‌ها جار بزنند که‌: بَرف‌پارو می‌کنیم‌! کسانی‌ که‌ بام‌ بیش‌ دارند طاقت‌ پارو کردن‌ برف‌ بیش‌ را ندارند وَ این‌ مَردان‌ بی‌بام‌ دوره‌گرد هَم‌ برای‌ همین‌ پارومی‌سازند! غروب‌ فردا که‌ با دست‌های‌ تاول‌ زده‌ی‌ سوخته‌ از سرما به‌ سمت‌ بی‌خانه‌مانی‌ خود برمی‌گردند، در جیب‌هاشان‌ پولی‌هست‌ که‌ می‌دانند تا برف‌ بعدی‌ کفاف‌ گُرسنه‌گی‌ را نمی‌دهد!
این‌ مَردان‌ نیز برف‌ را دوست‌ ندارند! برف‌ برایشان‌ تنها ممّر درآمدی‌ست‌! مانندِ سپورها! سپورها هم‌ مثل‌ تمام‌ آدم‌های‌ دیگرزباله‌ را دوست‌ نمی‌دارند، امّا نان‌ فرزندانشان‌ را باید با دست‌ زدن‌ به‌ این‌ کیسه‌های‌ سیاه‌ متعفّن‌ به‌ دست‌ آورند...
ولی‌ در همین‌ دَم‌، در همین‌ لحظه‌ کودکی‌ پس‌ پنجره‌ی‌ اتاق‌ خود نشسته‌ است‌! دستانش‌ از ضربه‌های‌ خط‌کش‌ معلم‌خون‌مُرده‌اَند! مشق‌هایش‌ ننوشته‌ وُ درس‌هایش‌ نخوانده‌، برف‌دانه‌ها را شُماره‌ می‌کندُ رؤیای‌ تعطیلی‌ مدرسه‌ می‌بیند! رؤیای‌برف‌بازی‌ سُر خوردن‌ آدمک‌برفی‌ بزرگی‌ را که‌ فردا خواهد ساخت‌! به‌ چشمش‌ هَر دانه‌ی‌ برف‌ معجزه‌یی‌ست‌ که‌ رسیدن‌ به‌خط‌کش‌ جریمه‌ را وقفه‌یی‌ می‌اندازد! او برف‌ را با تمام‌ِ وجود دوست‌ داردُ من‌ می‌دانم‌ که‌ این‌ برف‌ تا صبح‌ خواهد باریدُ آب‌نخواهد شُد! پَس‌ برایت‌ می‌نویسم‌ که‌ به‌ اندازه‌ی‌ تمام‌ برف‌دانه‌ها دوستت‌ می‌دارم‌! دانه‌های‌ پنبه‌یی‌ که‌ امشب‌ بر سَرِ کودکان‌گُرُسنه‌ وُ گُربه‌های‌ ولگردُ کیسه‌های‌ زباله‌ وُ بام‌های‌ بزرگ‌ می‌بارند، گواه‌ علاقه‌ی‌ من‌ نسبت‌ به‌ تو هستند! علاقه‌یی‌ که‌ پایان‌ندارد!
به‌ این‌ عشق‌ اعتماد کن‌!
فردا تمام‌ مدارس‌ دنیا تعطیلند...

14 سال و 17 ساعت و 49 دقيقه قبل
اميررضا

گزيده از متن :

این‌ دانه‌های‌ سفیدِ منجمدی‌ که‌ پنبه‌وار از آسمان‌ بَر سَرشان‌ می‌اُفتند، جُز مرگ‌زودهنگام‌ تعبیرِ دیگری‌ ندارند! مَردان‌ بی‌کارِ بسیاری‌ در همین‌ لحظه‌، با تخته‌ پاره‌ها برای‌ خود پارویی‌ می‌سازند تا صبح‌ فردا در کوچه‌ها جار بزنند که‌: بَرف‌پارو می‌کنیم‌! کسانی‌ که‌ بام‌ بیش‌ دارند طاقت‌ پارو کردن‌ برف‌ بیش‌ را ندارند وَ این‌ مَردان‌ بی‌بام‌ دوره‌گرد هَم‌ برای‌ همین‌ پارومی‌سازند! غروب‌ فردا که‌ با دست‌های‌ تاول‌ زده‌ی‌ سوخته‌ از سرما به‌ سمت‌ بی‌خانه‌مانی‌ خود برمی‌گردند، در جیب‌هاشان‌ پولی‌هست‌ که‌ می‌دانند تا برف‌ بعدی‌ کفاف‌ گُرسنه‌گی‌ را نمی‌دهد!

14 سال و 17 ساعت و 40 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)