دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

من دوباره ز ره آمدی ...

1391/07/01 - 10:45 در پاییز
1 ديدگاه
باران بهاری

من دوباره ز ره آمدی و باد
می آورد به گوش من از تو سرود تو

با روزهای آخر شهریور ای امید
بدرود می کنم به امید درود تو

! آنچه نام تو پاییز کرده است
عریانی درخت تو و باد مرگ نیست

این را به جلوه های تو بینم که بود تو
در بودن و نبودن گلبرگ و برگ نیست

در چشم خود چو غرقه نظارگی کنم
جسم تو را پاک تر از روح سادگی است

حالی که در ضمیر من آشوب می کند
احساس گریه آور از دست دادگی

همراز من تو هستی ای روح سرگران
حالی که بر تو رفت به من نیز رفته است

یعنی امید زیستنم در بسیط خاک
یک چیز بوده است و همان چیز رفته است

آن سوی هستی من و بود تو عالمی است
و آن را به هر زبان که بگویند نام نیست

من از تو و جهان تو خواهم سرود باز
! داستان تو هرگز تمام نیست

14 سال و 7 ساعت و 5 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)