دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

شب است ، شبی آرام و باران خورده و تاریک ، کنار شھر بی غم ، خفته غمگین ، کلبه ای مھجور ...

1391/07/01 - 18:16 در مهدی اخوان ثالث
1 ديدگاه
آرتـنـوس

شب است


شبی آرام و باران خورده و تاریک


کنار شھر بی غم ، خفته غمگین ، کلبه ای مھجور


فغانھای سگی ولگرد می آید به گوش از دور


به کرداری


که گویی می شود نزدیک


درون کومه ای کز سقف پیرش می تراود گاه و بیگه


قطره ھایی زرد


زنی با کودکش خوابیده در آرامشی دلخواه


دود بر چھره ی او گاه لبخندی


که گوید داستان از باغ رؤیای خوش آیندی


نشسته شوھرش بیدار ، می گوید به خود در ساکت پر درد


گذشت امروز ، فردا


را چه باید کرد ؟


کنار دخمه ی غمگین


سگی با استخوانی خشک سرگرم است


دو عابر در سکوت کوچه می گویند و می خندند


دل و سرشان به می ، یا گرمی انگیزی دگر گرم است...


شب است


شبی بیرحم و روح آسوده ، اما با سحر نزدیک


نمی گرید دگر در دخمه ، سقف پیر


و لیکن چون شکست استخوانی


خشک


به دندان سگی بیمار و از جان سیر


زنی در خواب می گرید


نشسته شوھرش بیدار


خیالش خسته ، چشمش تار . . .



اخوان ثالث

14 سال و 23 ساعت و 9 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)