دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

گاهی مجبورم حقیقت را پس گریه های بی وقفه ام پنهان کنم.

1391/07/01 - 22:14 در دوستانه
2 ديدگاه
آناهیتا

بیقرارم.
میخواهم بروم.
دارم در ترانه ای مبهم زاده میشوم.
بگو کتاب های کودکان را کنار گلدان و سوالات هفت سالگی چیدم.
میخواهم تنها بمانم.
در اتاق را آهسته ببند.
شب پیش خواب باران دیدم.
انگار که تعبیر تمام رفتن ها،بازگشت به زادروز شقایق است.
حالا بوی حنای مادرم می آید.
بوی هفت سالگی،سوال،سفر،ستاره.
میخواهم به بوی ریواس و رازیانه بیندیشم.
به بوی نان.
به لحن الکن فتیله و فانوس.
به رنگ پونه و پسین کوه.
میخواهم به باران، به بوی خاک،
به اشکال کنار جاده بیندیشم.
به سنگ چین دودن دود اجاق ترنج.
ترانه ی لچک،کدری،چلوار سپید.
بخار نفس های استکان،
طعم غلیظ قند،
رنگ عقیق چای.
نی،نافره نان.
و دق الباب باد و چارچوب رویا ها.
امروز هم اگر کسی صدایم کرد،
بگو خانه نیست.
بگو رفته است شمال.
می خواهم به جنوب بیندیشم.
می خواهم به آن پرنده ی خیس،
به آن پرنده ی خسته،
به خودم بیندیشم.
گاهی مجبورم حقیقت را پس گریه های بی وقفه ام پنهان کنم.
همین خوبست.
همین خوبست.

14 سال و 17 ساعت و 56 دقيقه قبل
آناهیتا

چهار شنبه 15 شهریور 1391- راديو هفت.برنامه شماره 485


رشيد كاكاوند...

14 سال و 17 ساعت و 55 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)