بازم یه آهو اومده تو حرمت نشسته .....چشمای خیس و خستشُ به کرمِ تو بسته .....نذار که این آهو بره با این دلِ غمینش ......صیاد بی رحمِ گناه نشسته تو کمینش.... تو شب میلاد رئوف دست من و عنایت .....باز اومده آهوی تو واسه کمی ضمانت ........میخوام که مثلِ قدیما رامِ تو با صفا شم ..... ردّم نکن بذار بازم قربونیِ رضا شم ......یادم میآد وقتی منو داشتی جدا میکردی .........از میونِ غصه و غم منو رها میکردی .......یه حس و حالی هی میگفت یه وقت نشی غریبه .....آقا رو داشته باش که هم امام و هم حبیبه .........
1391/07/06 - 18:54 در
عاشقانه زیستن
هرکی دلش شکست ...... برای مژده هم دعا کنه .......
13 سال و 11 ماه و 29 روز و 16 ساعت و 56 دقيقه قبل