دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
در تاريخ معاصر ايران به وقايع و رخدادهاي سياسي ـ اجتماعي دهه 60 توجه كمي شده است و كمتر پيش آمده كه كارگرداني به سراغ داستاني برود كه در بستر اين دهه پرحادثه و بحراني رخ داده است. شايد دغدغههاي سينماي ايران درباره جنگ و سينماي دفاع مقدس موجب شده تا برخي از رويدادهاي مهم سياسي اين دهه كمتر دستمايه ساخت فيلم و سريال قرار بگيرد.
13 سال و 11 ماه و 21 روز و 13 ساعت و 56 دقيقه قبلجليل سامان در ارمغان تاريكي به سراغ قصهاي رفته كه اگرچه يك رابطه عاطفي و موقعيت عاشقانه را روايت ميكند، اما سويه سياسي آن در متن قصه پررنگ بوده و تصويري از واقعيتهاي سياسي دهه 60 را به تصوير ميكشد. اگر عنصر انقلاب را به عنوان يك مفهوم و مولفه بنيادي در سينماي بعد از انقلاب واكاوي كنيم همواره 2 گروه از جريانات و شخصيتهاي سياسي به عنوان عناصر ضد انقلاب و بالطبع ضد قهرمان درآثار تصويري مورد توجه قرار ميگيرند. فيلمهاي انقلابي، شخصيتهاي شاهنشاهي و طاغوتي را يك عنصر منفي و دشمن و ضد قهرمان در نظر ميگيرند و در سينماي دفاع مقدس عراقيها و حزب بعث نماد دشمن و آنتاگونيست هستند، اما كمتر با آثاري، بويژه در سريالهاي تلويزيوني، مواجه بودهايم كه به سراغ گروهك منافقين رفته باشند و اين جريان سياسي را به عنوان ضدانقلاب و ضدقهرمان معرفي كرده باشند. در ارمغان تاريكي اين وجوه قصه برجسته شده و با شخصيتهايي مواجه هستيم كه به جريان منافقين تعلق دارند و محور قصه ماهيت اين گروهك سياسي است. قبلا از اينكه به تحليل متني و دراماتيك اين سريال بپردازيم بايد به نقطه قوت اين مجموعه در طراحي صحنه و لباس و نوع گريم و چهرهپردازي اشاره كنيم كه دقت و هوشمندي سازندگان اين سريال در فضاسازي و بازنمايي موقعيت تاريخي قصه را نشان ميدهد. شمايل ظاهري و نوع پوشش افراد و انتخاب لوكيشن و پس زمينههاي بصري و حتي نوع رنگآميزي و نورپردازي صـحنهها به گونهاي صورتبندي شده كه موقعيت تاريخي دهه 60 را (هم در بافت شهري و جغرافيايي و هم در تصويرسازي از نظام اجتماعي و فرهنگي) بازسازي كند. اين ويژگي فارغ از تناسب ساختاري اثر از حيث تاريخي با قصهاي كه در حال روايت است به ايجاد حس نوستالوژي در مخاطباني ميانجامد كه اين دهه را تجربه كردهاند. دهه 60 اساسا يكي از نوستالوژيكترين دهههاي بعد از انقلاب اسلامي از حيث سياسي اجتماعي و فردي است.
ارمغان تاريكي قصه مردي به نام مجيد را روايت ميكند كه دانشجوي عكاسي و وابسته به جريان منافقين است، او در پي ماموريتي سازماني بايد به ازدواج و عشق صوري با دختري به نام سارا تن دهد تا از طريق نفوذ در خانواده او به كسب اطلاعاتي درباره عموي وي كه يك فرمانده سپاه است دست يابد و در فرصتي مناسب با عمليات تروريستي او را حذف كند. اما مجيد در تجربه عاطفي خود با سارا به معناي واقعي به او دل ميبندد و در يك كشمكش دروني بين عقيده و عشق و وظيفه و عاطفه، در نهايت راه دلش را برميگزيند و با مقاومت و ايستادگي رسيدن به سارا را بر وظايف سازماني خود ترجيح ميدهد و از گذشته خود دل ميكند. در واقع او عقيدهاش را به پاي علاقهاش قرباني ميكند و در مسير رسالت سازماني متوجه رسالت انساني خود ميشود. در واقع همين تحول اخلاقي و تجربه عشق، ارمغاني است كه مجيد در يك تجربه ظلماني و تاريك خود در همكاري با سازمان به دست ميآورد. اين تجربه او را از حيث شخصيتي در موقعيتي خاكستري قرار ميدهد. ارمغان تاريكي را به لحاظ پيرنگ و شخصيتهاي قصه و موقعيت داستانياش ميتوان با فيلم به رنگ ارغوان حاتمي قياس كرد كه در آنجا نوع مناسبات عاطفي و انساني بين 2 شخصيت اصلي زن و مرد داستان باعث تحول شخصيت مرد ميشود.آنچه از حيث روان شناختي و حتي فلسفه اجتماعي ـ سياسي در پس اين قصه نمايان است تاثير متقابل و گاه متعارضي است كه بين عقيده و عاطفه و عشق و وظيفه وجود دارد.
13 سال و 11 ماه و 21 روز و 13 ساعت و 55 دقيقه قبلدر كشمكش اين دو تجربه پيچيده است كه بسياري از آرمانهاي اجتماعي با اعتقادات و احساسات فردي بازنمايي شده و گاه چنان در هم ميآميزد كه تمايز منطقي آن را دشوار ميسازد. جالب است كه گاهي يك حس عاطفي و قلبي ميتواند بر تاويل عقيده و عقل تاثير گذاشته و سرنوشت آدمي را تحت تاثير قرار دهد.
اما آيا احساس و چيزي از جنس عشق ميتواند معيار و ميزاني براي سنجش يا حتي تغيير عقيده باشد؟ آيا مجيد به واسطه احساسي كه به سارا پيدا كرده دچار تغيير اعتقادي شده يا باورهاي او فارغ از اين تجربه عاشقانه نيز قابل تغيير و تحول بود؟ آيا اين عاشقانه سياسي اين امكان را ندارد كه در طي زمان بار ديگر به واسطه تغيير عقيده يا تحول در عاطفه، رنگ باخته و با پرسشهاي بنيادي ديگري درباره اعتبار اعتقاد و عشق و مناسبات آنها با هم مواجه شود؟ دشواري وظيفه انساني به همين است كه آدمي همواره در كشمكش بين عقل و عشق گرفتار است و ارمغان اين تنازع البته معلوم نيست كه كدام است تاريكي يا ظلمت؟
13 سال و 11 ماه و 21 روز و 13 ساعت و 55 دقيقه قبلسيدرضا صائمي