دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

روشن روان عاشق از تیره شب ننالد / داند که روز گردد روزی شب شبانان / باور مکن که من دست از دامنت بدارم / شمشیر نگسلاند پیوند مهربانان / ! ... /

1391/07/07 - 16:50 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

خفته خبر ندارد سر بر کنار جانان
کاین شب دراز باشد بر چشم پاسبانان

بر عقل من بخندی گر در غمش بگریم
کاین کارهای مشکل افتد به کاردانان

دل داده را ملامت گفتن چه سود دارد؟
می‌باید این نصیحت کردن به دلستانان

دامن ز پای برگیر ای خوب روی خوش رو
تا دامنت نگیرد دست خدای خوانان

من ترک مهر اینان در خود نمی‌شناسم
بگذار تا بیاید بر من جفای آنان

روشن روان عاشق از تیره شب ننالد
داند که روز گردد روزی شب شبانان

باور مکن که من دست از دامنت بدارم
شمشیر نگسلاند پیوند مهربانان

چشم از تو برنگیرم ور می‌کشد رقیبم
مشتاق گل بسازد با خوی باغبانان

من اختیار خود را تسلیم عشق کردم
همچون زمام اشتر بر دست ساربانان

شکر فروش مصری حال مگس چه داند!
این دست شوق بر سر وان آستین فشانان

شاید که آستینت بر سر زنند «سعدی»
تا چون مگس نگردی گرد شکر دهانان

سعدی

13 سال و 11 ماه و 22 روز و 16 ساعت و 58 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)