دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مرا نکاوید مرا بکارید من اکنون بذری درستکار گشته ام مرا بر الوارهای نور ببندید...

1391/07/08 - 10:12 در اشعار فارسی
1 ديدگاه
آناهیتا

مرا نکاوید , دوستت دارم / احمدرضا احمدی
از مجموعه دوستت دارم


مرا نکاوید
مرا بکارید
من اکنون بذری درستکار گشته ام
مرا بر الوارهای نور ببندید
از انگشتانم برای کودکان مداد رنگی بسازید
گوش هایم را بگذارید تال در میان گلبرگ های صدا پاسداری کند
چشمانم را گل میخ کنید و بر هر دیواری که در انتظار یادگاری کودکی است بیاویزید
در سینه ام بذر مهر بپاشید تا کودکان خسته از الفبا ، در مرغزارهایم بازی کنند
مرا نکاوید
واژه بودم
زنجیر کلمات گشته ام
سخنی نوشتم که دیگران با آرامش بخوانند
من اکنون بذری درستکار گشته ام
مرا بکارید
در زمینی استوار جایم دهید
نه در جنگلی که در زیر سایه درختان معیوب باشم
جای من در کنار پنجره هاست

دوستت دارم ...

باید در چشمان نگریست،
یا در گوش‌ها گفت؟
جنبش انگشتانت که به روی هم انباشته شده بود
و مروارید چشمانت
دلیل بود؟
در عصر یک پاییز
در اتوبوس بودیم
دورمان دیوار شیشه‌ای سبز ...
سبزی شیشه‌ها، زرد پاییز را
سبز خرم کرده بود.
از سبزی برگ‌ها بهار به اتوبوس نشست.
بیرون خزان در کار بود.
نمی‌دانستم در بهار درون باید گفت؟
یا در خزان برون؟
من و بهار پیاده شدیم
بهار در خیابان محو شد
پاییز در کنارم راه می‌آمد.

13 سال و 11 ماه و 22 روز و 14 ساعت قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)