دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

...جواني مادر پيرش را در زنبيلي مي گذاشت و هر جا مي رفت، همراه خودش ميبرد. روزي حضرت عيسي او را ديد، از او پرسيد: آن زن کيست؟ جوان گفت مادرم است. عيسي گفت: او را شوهر بده. جوان پاسخ داد: پير است و قادر به حرکت نيست. پيرزن دستش را از زنبيل بيرون آورد و بر سر پسرش زد و گفت: آخه تو بهتر ميفهمي يا پيغمبر خدا؟؟؟

1391/07/09 - 22:37

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)