دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

عمری که صرف «عشق» نگردد بطالت است / راهی که رو به «دوست» ندارد ضلالت است / من مجرم محبت و دوزخ فراق یار / و آه درون به صدق مقالم* دلالت است / ... !

1391/07/10 - 08:23 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

گیرم به خون دیده نویسم رساله را
کس را در آن حریم چه حد رسالت است؟

در عمر خود به هیچ قناعت نموده‌ام
تا روزیم به تنگ دهانش حوالت است

کام ار به استمالت* ازو می‌توان گرفت
هر ناله‌ام علامت صد استمالت است

گر سر نهم به پای تو عین سعادت است
ور جان کنم فدای تو جای خجالت است

آمد بهار و خاطر من شد ملول‌تر
زیرا که باغ «بی‌تو» محل ملالت است

گفتم که با تو صورت حالی بیان کنم
دردا که «حال عشق» برون از مقالت* است

برخیز تا به پای شود روز رستخیز
وانگه ببین شهید غمت در چه حالت است

کی می‌کند قبول «فروغی» به بندگی
فرماندهی که صاحب چندین جلالت است

فروغی بسطامی

*مقال: گفتگو
*استمالت: دلجویی، نوازش
* مقالت : گفتار

13 سال و 11 ماه و 19 روز و 21 ساعت و 45 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)