دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Bahramمحمدم
Bahramمحمدم
mohammad_vanpersie

نگاهی به فیلم «اسب جنگی»...

1391/07/12 - 22:17 در سینما
7 ديدگاه
Bahramمحمدم

علیرضا پورصباغ
«اسب جنگی» آخرین ساخته استیون اسپیلبرگ برگ‌هایی از تاریخ ظاهرا متمدنانه غرب را ورق می‌زند که کمتر درباره‌اش فیلم ساخته شده است. جنگ‌های اول جهانی بویژه جنگ‌هایی که در شمال کشور فرانسه رخ داده در کمتر اثر سینمایی مورد ارزیابی قرار گرفته است. دلایل این پرده‌پوشی در ادامه همین سطور دستمایه تحلیل قرار خواهد گرفت. اسپیلبرگ، کارگردان فیلم «اسب جنگی» با همان شیوه‌ها و سنن کلاسیک فیلمسازی آثار متعدد مهم تاریخی را در کارنامه دارد. عمده آثار اسپیلبرگ دارای ارجاعات فرامتنی به جامعه معاصر آمریکایی است و بررسی کردن آثارش در قالب تحلیل فرمالیستی به شیوه منتقدان وطنی کاملا خطاست. در ضمیمه آثار این کارگردان در لعابی از سرگرمی، پس‌زمینه‌ای گل‌درشت از رویدادهای تاریخی، فلسفی، اجتماعی و سیاسی وجود دارد. از میان آثار وی که تاریخ روایی برجسته‌تر به نظر می‌رسد، می‌توان به فیلم‌هایی نظیر «مونیخ»، «فهرست شیندلر»، «‌ترمینال»، «نجات سرباز رایان»، «آمیستاد» و «1941» اشاره کرد. غیر از آثاری که اسپیلبرگ خود سکان هدایت آن را در دست داشته، دیگر آثاری که در مقام تهیه‌کننده در ساخت آن مشارکت داشته عمدتا دارای روایتی ضمیمه در پس‌زمینه درام است که ردپای ایدئولوژیک (به معنای آگاهی کاذب) در آن کاملا مشخص است. از عمده آثار این کارگردان به عنوان فیلمسازی مولف می‌توان این انگاره مهم سینمایی را آموخت که برای روایت تاریخ نباید اصل روایت را دراماتیزه کرد، بلکه روایت تاریخی باید به صورت روایت ضمیمه در اثر مطرح شود. «اسب‌جنگی» آخرین ساخته به نمایش درآمده این کارگردان از چند زاویه قابل تامل است؛ غرب در حال حاضر دورانی را سپری می‌کند که به دلیل سیاست‌های غلط سرمدارانش به دام یک ماجراجویی‌های میلیتاریستی افتاده است و یک تقابل فرسایشی چندین ساله در عراق و افغانستان از سر گذارنده، طبیعتا برای توجیه این ماجراجویی 10 ساله و آماده کردن اذهان توده‌های آمریکایی و بحران‌هانی میلیتاریستی که شهروندان آمریکایی پشت سر گذاشته‌اند باید اثری را به تصویر کشید که توجیه تاریخی برای حقه‌های افسارگسیخته میلیتاریستی غرب باشد. «اسب جنگی» آخرین ساخته این کارگردان سرشناس آمریکایی از 2 جنبه قابل بررسی است؛

13 سال و 11 ماه و 16 روز و 12 ساعت و 51 دقيقه قبل
Bahramمحمدم

جنبه نخست به آسیب‌پذیری جامعه آمریکایی به دلیل سیاست جنگ‌طلبانه آمریکا بازمی‌گردد و برای آرام کردن اذهان عمومی، اسپیلبرگ نقبی تاریخی به جنگ اول جهانی می‌زند و آسیب‌های جانی فراوانی که دولت‌های غربی در جنگ اول متحمل شده‌اند را به تصویر می‌کشد تا کلیت اثر بدل شود به بیانیه سیاسی برای توجیه رفتارهای جنگ‌طلبانه امروز. از طرف دیگر اگر آثار ساخته شده درباره جنگ اول و دوم را در تاریخ ‌هالیوود بررسی کنیم کفه ‌ترازو به نفع جنگ دوم سنگین‌تر است و سکوت ‌هالیوود در قبال جنگ اول جهانی و ساخته نشدن فیلم‌های محدود درباره این جنگ منحوس به نوبه خود جای پرسش و ‌تردید فراوان دارد. طبق روایت تاریخ 2‌جنگ عظیم در «جبهه غرب» میان متحدین و متفقین در جبهه سوم (Somme) و جبهه وردون(Verdun) در سینما کمتر تصویر شده است. سینمای ‌هالیوود در طول 50 سال گذشته به جای پرداختن به جنایت‌های جنگی عمدتا جنگ دوم و هولوکاست را برجسته کرده است. آنچه اسپیلبرگ در قالب این فیلم به تصویر کشیده شمایلی از بزرگ‌ترین قتلگاه‌های بشری در این 2 جبهه است. اگر به عنوان یک مستغرب «اسب جنگی» را بررسی کنیم، رونمایی از بزرگ‌ترین قتلگاه بشری در جنگ جهانی اول چشمگیر‌تر از خود اثر است. هر چند استراتژی سازندگان «توجیه جنگ در شرایط نامطلوب» را به مخاطب حقنه می‌کند اما کنکاش در این بخش تمدن غرب برای مستغربان جذابیت بیشتری خواهد داشت. اگر مخاطب فیلم «اسب جنگی» با این 2 جبهه مهم و بزرگ‌ترین قتلگاه بشریت آشنا نباشد، ماهیت فیلم برایش گنگ و فاقد جذابیت‌های تاریخی- سیاسی خواهد بود. در واقع دهشتناک‌ترین برگ‌های تاریخ در وردن و سوم رقم خورده است. اگر در مجموع آثار مهم سینمای غرب کمی کنکاش کنیم، درباره بزرگ‌ترین قتلگاه بشریت (غیر از اسپیلبرگ) باید به آثاری از کوبریک، ژان پیر ژونه و لویی مایسلتون بسنده کرد. تصویر نشدن جنگ اول در بنگاه‌های ‌هالیوودی دلایل فراوانی دارد. با کمی کنکاش در تاریخ پی خواهیم برد که جنگ اول را اندیشمندان و متفکران اروپایی– غربی (مدعی تمدن بشری) رقم زدند؛ آنان که اعتقاد داشتند اگر یک جنگ بزرگ در اروپا در بگیرد تمدن بشری پوست‌اندازی خواهد کرد و متاسفانه با همین تلقی مدعیان حقوق بشر و توسعه دموکراسی 2 آتش بزرگ را در اروپا افروختند.

13 سال و 11 ماه و 16 روز و 12 ساعت و 51 دقيقه قبل
Bahramمحمدم

امروز همین تفکر را افرادی مثل جان هگی در محافل روشنفکری صهیونیستی- آمریکایی بی‌محابا توسعه می‌دهند و افرادی نظیر هگی معتقدند تنها یک جنگ بزرگ در خاورمیانه است که منجر به پوست‌اندازی جهان خواهد شد. «اسب جنگی» یکی از برگ‌های ننگین تاریخ تمدن اروپایی را ورق می‌زند که در آن دولت‌های به ظاهر متمدن بی‌هیچ دلیلی پای به یک ماجراجویی ناخواسته نهادند و مرگ میلیون‌ها انسان بی‌گناه را رقم زدند. اگر در درام «اسب جنگی» اسپیلبرگ دقیق شویم، روایت کاملا اغراق‌آمیز برای دنبال کردن ماجراهای یک اسب کمی ساده‌انگارانه به نظر می‌رسد. در درام «اسب جنگی» داستان بزرگ‌ترین کشتارگاه بشری با دستمایه قرار دادن روایت یک اسب در بستر درام کنکاش می‌شود. اسب علاوه بر اینکه به عنوان یکی از پرسوناژ‌های اصلی قصه به شمار می‌رود، مگ گافین درام هم برشمرده می‌شود. اسب (جویی) در این فیلم تا زمانی که در مزرعه آلبرت کار می‌کند یکی از پرسوناژهای اصلی قصه است، زمانی که از مزرعه خارج می‌شود به مک گافین درام بدل می‌شود. در درام «اسب جنگی» برخلاف چنین فیلم‌هایی که روایتی عاشقانه دارند، روایت ضمیمه داستان از جابه‌جایی مکانی جویی (اسب مورد نظر) حاصل می‌شود. در واقع تقابل این شخصیت حیوانی با خوی انسانی‌هایی که از انسان بودن فقط شمایل آن را دارند به نوعی به زبان تمثیل‌گرای فیلم بدل می‌شود.

13 سال و 11 ماه و 16 روز و 12 ساعت و 50 دقيقه قبل
Bahramمحمدم

همان‌طور که اشاره شد داستان ورود اسب به این روایت بهانه است تا استیون اسپیلبرگ از بزرگ‌ترین قتلگاه بشریت در یک اثر سینمایی رونمایی کند. آنچه در فیلم استیون اسپیلبرگ به عنوان «جبهه غرب» تصویر می‌شود پیش از این در فیلم‌هایی نظیر «اکتبر» (سرگئی آیزنشتاین)، «یکشنبه نامزدی طولانی» (ژان پیر ژونه)، «راه‌های افتخار» (استنلی کوبریک) و «در جبهه غرب خبری نیست» (بوئیس مایلستون) به تصویر کشیده است. مولفه شاخص جبهه سوم و جبهه وردون در همه آثار ساخته شده رمپ‌ها و خاکریز‌های متصل به یکدیگر است که اغلب اتفاقات شاخص فیلم‌های عنوان شده در همین خاکریزها و راهروها می‌گذرد. اسپیلبرگ در فیلم «اسب‌جنگی» از شکست آلمان‌ها از جبهه وردون می‌گذرد و پرده نهایی، فیلم را به نبرد جبهه سوم اختصاص می‌دهد. در بخش‌هایی از فیلم با اشاره به گل و لای جبهه وردون هنگام تغییر جبهه آلمانی از یک واقعه تاریخی مهم‌تر عبور می‌کند و جبهه سوم و جنگ متحدانه فرانسوی و انگلیسی‌ها برای نتیجه‌گیری درام استفاده می‌شود. در چند فیلمی که در طول تاریخ بدان اشاره شد روی رمپ‌ها و خاکریز‌های طولانی که سربازان در آن سنگر گرفته‌اند صحنه‌پردازی‌های مشابهی صورت پذیرفته است. در آغاز سال ۱۹۱۶میلادی و در جریان جنگ اول جهانی، نیروهای آلمان به قصد تصرف پاریس در تاریخ 21 فوریه سال ۱۹۱۶ میلادی به مهم‏‌ترین مانعی که در راه پیشروی آنها به سوی پاریس قرار داشت، یعنی شهر وردون و استحکامات نظامی اطراف آن حمله‏ور شدند. در این میان، هرچند یکی از قلعه‏های اطراف شهر به تصرف آلمان درآمد ولی نیروهای مدافع وردون که با کمک قوای کمکی و تازه‏نفس تقویت شده بودند، پیشروی آلمانی‏‌ها را در همین مرحله متوقف کردند و 5 حمله بزرگ نیروهای آلمان برای پیشروی به طرف وردون تا‌ ماه مارس ۱۹۱۶میلادی با شکست مواجه شد.


در اول ژوئیه ۱۹۱۶میلادی در حالی ‏که آلمان‏‌ها حمله بزرگ و تازه‏ای را برای تصرف وردون تدارک می‌‏دیدند، نیروهای انگلیس و فرانسه به تهاجم وسیعی در شمال‌غرب فرانسه دست زدند و پس از 5 ‌ماه نبرد سنگین، یکی از خونین‏‌ترین و وسیع‏‌ترین عملیات‏ نظامی در طول جنگ اول جهانی رقم خورد.

13 سال و 11 ماه و 16 روز و 12 ساعت و 50 دقيقه قبل
Bahramمحمدم

در این جنگ علاوه بر به‏کار گرفتن وسیع نیروی هوایى، برای اولین‏بار از تانک استفاده شد ولی کاربرد تانک‏های انگلیسی که برای نخستین‏بار در 15 سپتامبر وارد میدان شدند، به ‏علت بارندگی‏های شدید و گل‏آلود بودن زمین، چندان درخشان نبود. نیروهای انگلیس و فرانسه با وجود تحمل تلفات سنگین در این نبرد موفق نشدند آلمان‏‌ها را از مواضع خود در این منطقه عقب برانند ولی تلفات و ضایعات وارده بر ماشین جنگی آلمان در این جنگ سنگین‏‌تر بود و کار‌شناسان نظامی آلمان بعد‌ها بر نقطه عطف بودن نبرد وردون در تاریخ جنگ جهانی اول و سرآغاز شکست آلمان در این جنگ اذعان کردند.


این نبرد وحشتناک سرانجام پس از 10 ماه درگیری خونین، با مرگ بیش از 2 میلیون و 265 هزار نفر از نیروهای متخاصم در 18 دسامبر ۱۹۱۶میلادی به پایان رسید. تلفات عظیم این جنگ، علاوه بر وسعت عملیات نظامی و به‏کار گرفتن سلاح‏های جدید جنگی، ناشی از استفاده وسیع نیروهای متخاصم از گازهای سمی و سلاح‏های شیمیایی بود.


اول ژوئیه 1916 (10 تیرماه) و در جريان جنگ اول جهاني، نبرد سوم (Battel of Somme) با تعرض نیروهای انگلیسی به سنگرهای آلمانیان آغاز شد كه در همان روز 20 هزار نظامی انگليسي به دست آلمان‌ها كشته و 40 هزار تن ديگر زخمي شدند. این نبرد تا نیمه نوامبر (به مدت 4 ماه و 18 روز) ادامه داشت. در این جبهه که طول آن تنها 30 کیلومتر بود 48 لشکر فرانسوی و 51 لشکر انگلیسی با 50 لشکر آلمانی می‌جنگیدند. نقشه حمله از داگلاس فیلد مارشال انگلیسی بود که می‌خواست به بن‌بست نبرد وردون پایان دهد. وی عقیده داشت با آغاز نبرد سوم («سوم» رودخانه‌ای است در شمال فرانسه که نبرد در طرفین آن روی داد) فرماندهی ارتش آلمان مجبور خواهد شد چند لشکر از وردون به «سوم» منتقل کند و در نتیجه مارشال پتن (فرمانده فرانسویان در وردون) خواهد توانست بقیه آلمانی‌ها را از این جبهه شمالی فرانسه عقب براند. مارشال انگلیسی برای اجرای نظر خود در نخستین روز نبرد سوم صدها هزار گلوله توپ به سنگر آلمانی‌ها شلیک کرد ولی آلمانی‌ها که سنگر تونلی داشتند آسیب چندانی ندیدند و همان روز در حمله متقابل به انگلیسی‌ها 60 هزار تلفات وارد کردند. جمع گلوله‌های توپ که در هفته نخست نبرد سوم به سوی سنگرهای آلمان‌ها شلیک شد یک‌میلیون و 738 گلوله گزارش شده است.

13 سال و 11 ماه و 16 روز و 12 ساعت و 49 دقيقه قبل
Bahramمحمدم

نبردهای وردون و سوم از نوع جنگ‌های خندقی بودند. در هر 2 جبهه، از تانک و هواپیمای نظامی استفاده شده بود. نبرد وردون که از فوریه 1916 آغاز شده بود 18 دسامبر همان سال پایان یافت. در جبهه سوم، مارشال «فش» فرماندهی فرانسویان را برعهده داشت. در بخش ابتدایی فیلم اسپیلبرگ متاسفانه توصیف جغرافیایی کاملی از نبرد در جبهه‌های بلژیک وجود ندارد و نگاه توصیفی اسپیلبرگ به خرده‌روایت پدربزرگ بسنده می‌کند.


بخش نخست فیلم اسپیلبرگ مصادف است با بخش نخست روایت جنگی فیلم که از روز 4 آگوست 1914 آغاز می‌شود؛ زمانی که آلمان با یک‌میلیون و 200 هزار سرباز به خاک بلژیک حمله‌ور شده و تقریبا نخستین هدف شهر لی‌یژ بود و توپخانه ارتش آلمان را زیر آتش شدید توپ‌های 420 میلیمتری خود گرفته بود. تقریبا نیمه اول فیلم اسپیلبرگ با همین روایت‌های ضمیمه آغاز می‌شود. این بخش از داستان استیون اسپیلبرگ به روایت پدربزرگ و نوه‌اش می‌پردازد، در واقع تصویری از مرزهای بلژیک و آماده شدن آلمان برای استفاده از توپ‌های 420 میلیمتری ضمن اینکه ارتش پنجم فرانسه در این نبرد نابود شد و آلمان‌ها به سمت رود مارن و پاریس پیشتازی کردند اما این واقعه از دید سازندگان که سیر خطی جنگ را دستمایه قرار دادند پوشیده می‌ماند و در نبرد مارن 2 میلیون سرباز کشته شدند. بخشی از فیلم که به 2 جوان آلمانی– اتریشی اشاره می‌شود (در نهایت اعدام می‌شوند) در واقع تصویری ناقص از آمادگی آلمان برای لشکرکشی به مارن است. در بخش‌های پایانی فیلم شکست آلمان‌ها در نبرد وردون به نمایش درمی‌آید؛ دقیقا زمانی که آلمان در وردون شکست خورده و به جبهه سوم نزدیک شده‌اند. این بخش از جبهه وردون را ژان پیر ژونه در فیلم «يكشنبه نامزدی طولانی» به خوبی به تصویر کشیده و روایت تاریخی این کارگردان فرانسوی در آن فیلم تصویر کاملی از جبهه سوم است. در نبرد وردون که اسپیلبرگ به دلیل نشان دادن جبهه سوم از آن عبور می‌کند تقریبا آلمان‌ها 45میلیون گلوله توپ 420 میلیمتری شلیک کردند. اسپیلبرگ با یک جامپ نبرد تابستان 1916 را به تصویر می‌کشد که فرم این جنگ شباهت بسیاری به نبرد وردون دارد. در این نبرد ارتش انگلیس به قوی‌ترین جبهه ارتش آلمان حمله برد.

13 سال و 11 ماه و 16 روز و 12 ساعت و 48 دقيقه قبل
Bahramمحمدم

فرمانده این ارتش نخست در خطی به طول 30 کیلومتر بیش از 1500 توپ سنگین را به فاصله 20 متری یکدیگر قطار کرد و آنگاه فرمان آتش داد و توپخانه‌ها به مدت یک هفته تمام شب و روز جبهه آلمان را گلوله‌باران کردند. میلیون‌ها توپ بر سر سربازان آلمانی فرود آمد. بسیاری از سربازان انگلیسی حتی از سنگرهای خود بیرون آمده بودند تا شاهد تماشای یک آتشبازی بی‌نظیر (قتل‌عام بی‌نظیر) باشند. پس از آن فرمان حمله صادر شد که این فرمان حمله در آن باران و جبهه‌ای که پر از گل و لای است در فیلم اسپیلبرگ نشان داده می‌شود. هر سرباز یکصد کیلو بار همراه داشت و زیر رگبار گلوله 60 هزار سرباز انگلیسی کشته شدند. تلفات سربازان آلمانی در هفته اول جنگ کمتر از یکصد نفر نبود. نبرد سوم بیش از 4 ماه به طول انجامید، در همین نبرد بود که برای نخستین‌بار تانک به میدان آمد که سازنده از نشان دادن تانک‌های انگلیسی به سرکردگی سوئینتون، سرهنگ انگلیسی پرهیز می‌کند و البته این نکته گاف تاریخی فیلم به شمار می‌رود. در نهایت با حمله نهایی جبهه سوم فیلم به پایان می‌رسد. در این نبرد 420‌هزار انگلیسی، 200 هزار فرانسوی و 670 هزار آلمانی بر خاک افتادند و حاصل این همه کشتار عقب راندن چند کیلومتری آلمان‌ها بود اما اسپیلبرگ رندانه برای نبرد سوم که آلبرت پسر کشاورز انگلیسی در آن حضور دارد یک پیروزی دروغین می‌تراشد و به مخاطب آمریکایی این پیام را همچون روشنفکران غربی انتقال می‌دهد که برای پوست‌اندازی بشریت دادن این تلفات در هر دوره‌ای از تاریخ یک ضرورت اجتناب‌ناپذیر است.

13 سال و 11 ماه و 16 روز و 12 ساعت و 48 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)