دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مامانم به خواهر زادم میگه : یعنی من زندم عروسیتو ببینم؟خواهر زادم میگه فکر نکنم! اصن یه وضی

1391/07/13 - 08:38
6 ديدگاه
آقای ... .

اخخخخخخخخ من سوتی های بی تربیتی زیاد میدم
چند وقت پیش هی sekseke میکردم پسرعمم گفت چته تو؟
گفتم هیچی س... میکنم!واااای مردم از خجالت:-2-35-:
یه بار هم عروسی پسر عموم بود ما دور هم وایساده بودیم حدود30تا پسر بودن پسرعموم بغل گوش من داد زد:امیییییییییر بیا اینجا...
منم جو گیر میخواستم بگم پرده ی گوشمو پاره کردی گفتم:اوووووووووی پردمو پاره
کردی:-2-30-:مرررررررردم از خجالت!خیلی بدتر از ایناش رو هم دادم داشتم با اب و تاب واسه پسر عمم کنسرت انریکه رو تعریف میکردم که تو تلویزیون نشون داده گفتم
خلاصه کرست انک..ره خیلی باحال بود!

13 سال و 11 ماه و 15 روز و 7 ساعت و 20 دقيقه قبل
•– - Mαт - –

ترم جدید شروع شد . خونه عموم بودم و دختر عموم داشت بارش رو میبست که بره دیار غربت.مامانش توی آشپز خونه داشت مواد غذایی بسته بندی میکرد که ببره خوابگاه.هی ازش سوال میکرد اینو بزارم؟..اونو بزار؟...یهو از آشپز خونه داد زد و گفت: مهسا میخوای خیار هم بزارم واسه اونجات!؟!؟ (اونجات یعنی خوابگاهت)


اصن یه وضی

13 سال و 11 ماه و 15 روز و 7 ساعت و 11 دقيقه قبل
آقای ... .

روز اول مدرسه ها بود
کلاسامونو هوشمند کرده بودن بچه ها هم اون پرده یی که تصویر روی اون میوفته رو باز کرده بودنو بلد نبودن جمعش کنن
معلم سر کلاس بود که بچه ها پرسیدن خانوم این پرده چجوری جمع میشه؟؟
منم داد زدم بکشید پایین میپره بالا
من
معلم
بچه ها
اصن یه وضعی

13 سال و 11 ماه و 15 روز و 7 ساعت و 8 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)