دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مرد تنها بود تصویری به دیوار اتاقش می کشید وجودش میان آغاز و انجامی در نوسان بود وزشی ناپیدا می گذشت تصویر کم کم زیبا می شد و بر نوسان دردناکی پایان می داد مرغ افسانه آمدی بود اتاق خالی را دید و خودش را در جای دیگر یافت آیا تصویر دامی نبود که همه ی زندگی مرغ افسانه در آن افتاده بود؟ چرا آمد؟ بال هایش را گشود و اتاق را در خنده ی تصویر از یاد برد . . . « سهراب سپهری » @آیینه ی خیال

1391/07/14 - 10:37

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)