دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بعد صبحانه ابروهایش بالا رفت . . . دنبال کیفش روی صندلی کناری گشت. درش باز بود. پاکت سیگارش را درآورد. با چشمهای مهربان تعارف کرد: سیگــــــــــــار ؟! مات اداهایش، لبخند زدم : نــه ! یکی گذاشت کنار لبش. گوشه ی دیگر لبش گفت: هر وَخ بعد ِ صبونه دلت سیگار خواس،... "خــواس" را کشیده و دلبرانه گفت: کبریت زد، نگرفت. کبریت دوم گرفت. جمله اش را تمام کرد: بدون که سیگاری شدی!" خندیدیم، خنده اش رفت پشت دود غلیظ اولین پک که صورتش را هم از من گرفت آخرین جرعه ی چای صبحانه که از ته لیوان سرازیر شد روی زبانم، دیدم چند سال است بعد صبحانه به او فکر می‌کنم !!

1391/07/14 - 16:14

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)